پرونده فیلم‌سازفیلم شناسی

ابراهیم سینمای ایران – بخش اول

ظهور «حاتمی‌كیا» در سینمای انقلاب واقعه‌ای است نظیر انقلاب. هر كس سینما را بشناسد و آدم مغرضی هم نباشد، قدر «حاتمی‌كیا» را به مثابه یك فیلمساز در خواهد یافت.

ابراهیم حاتمی‌کیا نه فقط یک نام و یک نشان در سینمای ایران، که نشانی از یک سبک برای اهالی سینماست. فیلمسازی که آثارش نه‌‌فقط در کارنامه سینما که در ذهن مردم جای دارد.

ابراهیم حاتمی‌کیا (زاده ۱ مهر ۱۳۴۰ در تهران) کارگردان، فیلمنامه‌نویس، تدوینگر ، بازیگر و فیلمبردار سینمای ایران است. وی دانش‌آموختهٔ رشته سینما (گرایش فیلمنامه‌نویسی) از دانشکده سینما و تئاتر دانشگاه هنر است. وی فعالیت‌های سینمایی خود را با ساخت فیلم‌های کوتاه و مستند در رابطه با سینمای جنگ آغاز کرد. او برای ساخت فیلم «آژانس شیشه‌ای» جایزه بهترین فیلم‌نامه و کارگردانی را از شانزدهمین جشنواره فیلم فجر دریافت کرد. حاتمی کیا تاکنون سه بار برای فیلم‌های «آژانس شیشه‌ای»، «به رنگ ارغوان» و «به وقت شام» موفق به کسب سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی جشنواره فیلم فجر شده‌است. همچنین وی برای فیلم «ربان قرمز» نامزد جایزه صدف طلایی جشنواره فیلم سن‌سباستین شد. در سال ۱۳۹۳ حاتمی کیا یکی از نه سینماگری بود که نشان افتخار جهادگر عرصه فرهنگ و هنر برای یک عمر فعالیت دریافت کرد. حاتمی کیا در رأی‌گیری از ۵۵ فیلم‌شناس ایرانی به سال ۱۳۸۱ به عنوان یکی از ده فیلم‌ساز برتر تاریخ سینمای ایران شناخته شد و همچنین در نظرسنجی از ۴۳ منتقد برای بهترین کارگردانان پس از انقلاب جزء پنج فیلم‌ساز اول قرار گرفت.

مروری بر آثار و زندگی ابراهیم حاتمی کیا:

ابراهیم حاتمی کیا

 

شهید سید مرتضی آوینی در بخشی از کتاب آینه جادو، جلد دوم، یادداشت «ای بلبل عاشق، جز برای شقایق‌ها مخوان» درباره ابراهیم حاتمی کیا می نویسد:

ابراهیم حاتمی کیا

ظهور «حاتمی‌کیا» در سینمای انقلاب واقعه‌ای است نظیر انقلاب. هر کس سینما را بشناسد و آدم مغرضی هم نباشد، قدر «حاتمی‌کیا» را به مثابه یک فیلمساز در خواهد یافت. اما «حاتمی‌کیا» فقط در این حد توقف ندارد. او در عرصه‌ی سینما مظهر انسان‌هایی است که با انقلاب اسلامی ایران در تاریخ ظهور کرده‌اند و آنان را باید «طلایه داران عصر معنویت» خواند. او یک «بسیجی» است.

جواد طوسی منتقد سینمای ایران در مورد حاتمی کیا و آثارش می گوید:

من فکر می‌کنم آن جمله معروف ابراهیم حاتمی‌کیا یعنی فرزند زمانه خود بودن، در موردش واقعا از جنبه‌های مختلف مصداق دارد. اما یک سری از عوامل بیرونی طی مقاطع حساس تاریخی و اجتماعی ممکن است این نگاه را علی‌رغم پایمردی خود فیلمساز در یک نقطه مخدوش کند. این مساله مشخصا به دوره بعد از جنگ سینمای حاتمی‌کیا مربوط می‌شود. اساسا اگر بخواهیم مولفه‌هایی برای دیدگاه، نگاه، جهان‌بینی و سمت و سوی و سینمای حاتمی‌کیا قائل شویم من فکر می‌کنم مهمترین رکن به مفهوم طبقه برمی‌گردد. من معتقدم طبقه در سمت‌گیری‌های یک علاقه‌مند در حوزه فرهنگ و هنر بسیار تعیین‌کننده است. حاتمی‌کیا محصول جایگاه طبقاتی و طبقه اجتماعی خود است. یک بچه سنتی محله پامنار است. پامنار یک محله سنتی و مذهبی است که در یک سری موقعیت‌های مختلف فرهنگی، سیاسی و اجتماعی منفعل نبوده است و واکنش داشته است. شناسنامه تهران دوران گذار هم محسوب می‌شود. حاتمی‌کیا، استمرار آن را در انتخاب می‌بینید که جنگ می‌شود و یک حضور فیزیکی و علنی دارد. تاثیرات این جنگ را در آثار دوره اول فیلمسازی حاتمی‌کیا مثل رسول ملاقلی‌پور می‌بینید. یک آدمی‌ که دوربین دستش گرفته و رفته است. واکنش‌هایش در یک تداوم صریح و خیلی مرحله به مرحله آزمون و خطا‌ می‌تواند به آن نقطه تثبیت برسد و همه اینها مجموعا یک جهت‌دهی می‌دهد. آدمی ‌که این طبقه را دارد حتما آدم آرمانگرایی است. این آرمان‌گرایی در یک جامعه درحال گذار به خصوص پس از جنگ تعاریفی را پیدا می‌کند که چقدر در یک موقعیت سماجت‌آمیز می‌توانم خصایص خودم را حفظ کنم. خصایصی که نمونه‌های عینی آن را در دیده‌بان، مهاجر و وصل نیکان می‌بینیم و از یک جایی به بعد در جابه‌جایی تاریخی، فرهنگی و اجتماعی یک وضعیت دگرگون‌شده‌ای پیدا می‌کند. حاتمی‌کیا سعی می‌کند آن نگاه آرمان‌خواهانه خود را در ساحت قهرمان‌گرایی حفظ کند. البته این قهرمان به مناسبت‌های مختلف در یک وضعیت ضدقهرمان شده می‌رود، منتها ضد‌قهرمانی که سمپاتیک است. حرفش را می‌گوید، موضعش را می‌گیرد و اعتراض هم می‌کند و نهایتا یک تصویری از زاویه دید فیلمساز به جای می‌گذارد. منتها باید درنظر بگیریم که در این مسیری که از فیلم از کرخه تا راین طی می‌شود یک نقطه مرکزی دارد و آن برج مینو است. اینجا کاملا یک ضد‌قهرمان را می‌بینیم که دچار تردید شده و حتی می‌خواهد به یک خود‌فراموشی برسد اما نهایتا باز به آن لوکیشن و نقطه آرمانی خود باز‌می‌گردد که یک دکل است. انگار تنها آنجا می‌تواند هویت و عقبه خودش را حفظ کند. این سرگشتگی و پریشانی را در یک سری از فیلم‌های بعدی حاتمی‌کیا مانند به رنگ ارغوان، به نام پدر و موج مرده می‌بینید. از اینجا به بعد سر و کله یک نسلی پیدا می‌شود که ممکن است اصلا تو را قبول نداشته باشد. خاستگاه‌های عقیدتی و آرمانی تو را برنتابد و با تو یک کشمکش و چالش داشته باشد. حدود تعامل‌پذیری خالق اثر با مخاطبانش هم اینجا ممکن است در مواقعی در آن نقطه تردید‌آمیز قرار بگیرد.

ابراهیم حاتمی کیا

از یک جایی به بعد در جامعه ما مساله اقتصاد اهمیت پیدا می‌کند. فیلمسازی مثل حاتمی‌کیا نمی‌تواند نسبت به این آسیب‌پذیری بی‌تفاوت باشد و هشدار می‌دهد که اگر این را جدی نگیرید، آثار و تبعات خود را دارد. در آژانس شیشه‌ای این را به نوعی در خاستگاه آرمانی مصممانه خودش به نمایش می‌گذاشت و یک انتخاب ایده‌آل میان عقلانیت و حس غریزی دارد. مشخصا اشاره به آن دو مامور امنیتی دارم که یکی قاسم زارع و سلحشور نقش آن را ایفا می‌کنند. حاتمی‌کیا، سلحشور را در یک میزانسن ماندگار چگونه پس می‌زند؟ او را در یک موقعیت خلع سلاح شده به نمایش می‌گذارد و ما پرواز را می‌بینیم که انگار آن آدم هیچ محلی از اعراب ندارد. یک چنین نگاهی را نسبت به عقلانیت و حس انتخاب آن آدم‌های حسی و غریزی‌تر را شما در بادیگارد می‌بینید. من فکر می‌کنم در بادیگارد هم قائل به تفکیک می‌شود و آن پایان‌بندی بی‌نظیر بادیگارد وقتی که دوربین با قهرمان خود وداع می‌کند و آن چادر مشکی سرش گذاشته می‌شود، این یک حالت کاملا کنایه‌آمیز دارد. انگار میزانسن هم قبول می‌کند که دوره آن قهرمان به سر رسیده است. نقطه آرمانی حاتمی‌کیا در آن نمایش بصری و سینمایی وقتی به آن نقطه می‌رسد می‌گوید او یک حضور نامیرا دارد و این شمایل‌نگاری را توصیه می‌کند. واقعیت یک حرفی را می‌زند ولی آن خاستگاه آرمانی باز به یک شکلی بیان می‌شود. من فکر می‌کنم حاتمی‌کیا در یک موقعیت خیلی حساس تاریخی واکنش خود را نسبت به آسیب‌پذیری جامعه انقلابی ما به نمایش می‌گذاشت. این ممکن است حدودش متفاوت باشد. گاهی اوقات در فیلم به رنگ ارغوان خودخواهی با یک عشق توجیه می‌شود. در واقع یک ضد‌قهرمان می‌بینیم که دلایل قانع‌کننده‌اش برای ضد قهرمان شدنِ سمپاتیک، یک عشق است. در واقع حوزه امنیتی را می‌خواهد با یک شکل دیگری مطرح کند و حتی دستور کار برای خود ارائه بدهد.

مسعود فراستی منتقد سینما نیز در برنامه آپستروف ویژه جشنواره فجر پس از تماشای «به وقت شام» ابراهیم حاتمی کیا، او را بهترین کارگردان ایران نام برد و گفت:

پیش از هر چیز باید بگویم ابراهیم حاتمی‌کیا یکی از فیلمسازان خوب است، درعین حال بعد از دیدن فیلم «به وقت شام» به این نتیجه رسیدم که این یکی از بهترین آثار این فیلمساز است. با وجود آنکه هنوز آنچه از حاتمی‌کیا در ذهن دارم، به فیلم‌های «مهاجر» و «دیده‌بان» برمی‌گردد ولی بعد از تماشای «به وقت شام» احساس کردم حاتمی‌کیا هنوز بهترین فیلمساز ایرانی است و می‌توان پرونده پر‌افت‌ و‌ خیز او را مورد واکاوی قرار داد. «به وقت شام» به طور قطع فیلم خوبی است، ضمن اینکه این فیلم تکنیک اندازه‌ای دارد. به طوری که می‌توان گفت حاتمی‌کیا در این فیلم تکنیکی‌ترین فیلمساز است.

تماشای مجموعه آثاری از ابراهیم حاتمی‌کیا

کپی برداری و نقل این مطلب تنها با ذکر نام بلاگ سینمامارکت جایز می باشد.

 

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن