فیلم شناسینقد فیلم

دوره‌ات گذشته مربی!!

سکانس اول:این فیلم را نبینید!
این فکر را از سرتان بیرون کنید که می‌توانید از تماشای فیلم «به وقت شام» در سالن سینما لذت ببرید! با ذرت بو داده و چیپس و سایر تنقلات در اطراف‌تان در حالی که روی صندلی‌های نرم لم داده‌اید، فیلم را ببینید و با بغل‌دستی‌تان هم گپ دوستانه بزنید… این فیلم اساسا قرار نیست سبب تفریحات شود. چرا که ما را درگیر می‌کند، روی صندلی‌مان هرچقدر هم که نرم و راحت باشد باید میخکوب باشیم و هرچند دقیقه یک‌بار نیم‌خیز شویم… مردمک چشم‌تان از این همه تصاویر و کنتراست و پلان‌هایی با تمپوی بالا خسته می‌شود. به فکر مردمک چشمان خود باشید که در سالن تاریک مدام باز و بسته می‌شود تا بتواند جوابگوی این همه رقص نور و رنگ فیلم باشد. گوش‌های‌تان را خسته می‌کنید تا جایی که حتی موسیقی و برخی دیالوگ‌های فیلم تا پس از تماشای فیلم بیرون از سالن سینما، در خیابان، در خانه و حتی در رختخواب هم رهای‌تان نمی‌کند! نیم بیشتری از دیالوگ‌های فیلم به زبان عربی و حتی انگلیسی است و باید زحمت خواندن زیرنویس‌های فارسی فیلم را بر جان خسته و چشمان خسته‌ترتان نیز بخرید تا داستانی را دنبال کنید که هرلحظه ممکن است از صندلی بلندتان کند. چرا باید بجای دیدن چهره‌های زیبا و سوپراستار‌های فوق‌العاده جذاب سینمای وطنی، چشم‌های رنگارنگ و لب‌های پروتز شده که مو لای درزشان از زیبایی نمی‌رود و بینی‌هایی که گویی با لیزر قوس داده شده‌اند چهره از هم‌گسیخته و متلاشی این دو بازیگر ایرانی را ببینیم که در طول فیلم هم هر لحظه بیشتر و بیشتر خونین و مالین می‌شوند؟ زمان فیلم هم بیش از ۹۰ دقیقه است و حتی یک‌بار هم خنده بر لب‌تان نمی‌آورد، پس دلیل‌تان برای تماشای آن بر پرده سینمای چیست؟
سکانس دوم: دوره‌ات گذشته مربی
حاتمی‌کیا فیلمسازی است منقضی، او را در دهه ۶۰ می‌دیدند، در دهه ۷۰ مورد توجه قرار گرفت و در دهه ۸۰ هیچ چیزی برای گفتن نداشت و حالا در دهه ۹۰ او یک فیلمساز منقضی و تاریخ گذشته است. او هنوز در جنگ مانده، آدم‌هایش در این زمانه هم می‌جنگند. مگر در ممکلت ما جنگ است؟ حاتمی‌کیا حرف به روزی نمی‌زند. از جنس حرف‌هایی که هر روز صبح تا شب‌مان را با آنها در تلگرام و فضای مجازی می‌گذرانیم و بخش عمده‌ای از زندگی ما هستند… گویی او براستی از همه چیز بی‌خبر است. او مال این زمانه نیست پس چرا باید او را دنبال کنیم؟ آدم‌های فیلم‌های حاتمی‌کیا هیچ وقت نمی‌توانند در خیابان‌های جردن و فرشته و بالا شهر با ماشین‌های‌شان دور دور کنند، پس چه فایده‌ای برای نسل جوان و نوجوان که دنبال این کارهاست دارد؟ دوره حاتمی‌کیا همان زمان حاجی‌ها و سید‌ها بود و همان حاج کاظم‌هایی که آدم‌های بدبخت را سر یک بلیت هواپیما گروگان می‌گرفتند، اکنون زمانه ما زمانه دیگری است. زمانه چت و استوری است، زمانه‌ای که هیچ مرزی برای روابط دوستانه ما وجود ندارد، خصوصا حالا، بعد از برجام و بعد از این همه آزادی و روابط خوب و رونق توریسم. آن وقت، وقت‌مان را در «به وقت شام» صرف تروریسم می‌کنیم که ۳ دهه است دیگر نگرانی‌اش از کشور ما دور شده… جواب ما به تو این است: دوره‌ات تمام شده مربی.
سکانس سوم: او وابسته است، پس از ما نیست!
حاتمی‌کیا صاف و پوست‌کنده و راحت‌تر از همیشه خودش را به ما شناسانده، اینکه آدم و فیلمساز این نظام است. ما را با آدم‌های این نظام چه کار؟ مگر ما کجا زندگی می‌کنیم. به ما چه که او وابسته به نظام است. ما که نیستیم و هیچ چیزمان در گرو این نظام نیست. نه خاکمان، نه شرف‌مان، نه آبروی‌مان و نه اعتباری که در منطقه و در کشورهای اطراف داریم… اصلا ما را با نظام اسلامی چه کار؟ مگر ما انقلاب کردیم یا در انتخاب نمایندگان مجلس و یا رئیس‌جمهور و یا هر مجمع تصمیم گیرنده‌ای در این مملکت شریک هستیم؟ مگر یوم‌الله همین نظام که می‌شود پرنده در هوای این شهر و کشور پر می‌زند؟ مگر در کوچه و خیابان‌ها کسی می‌آید؟ کسی برای این نظام گلو پاره می‌کند؟ مگر کسی مشت گره می‌کند؟ حالا تو فیلمساز نظامت باش… وقتی هیچ جای زندگی من و خانواده‌ام و همشهری‌هایم و کسانی که با تعامل با آنها زندگی می‌کنیم ربطی به نظام ندارد به ما چه که تو از کجا و برای کجا فیلم می‌سازی، فیلمساز وابسته؟
سکانس چهارم: هیچ چیز فیلم به ما ربطی ندارد
ما چرا باید فیلمی را ببینیم که حتی مکان و لوکیشن‌های آن در هیچ کجای کشور ما نیست؟ لبنان و فلسطین و سوریه به ما چکار دارد؟ بحران منطقه به ما چه؟ مگر تابحال داعش به در خانه‌هایمان حمله کرده است؟ مگر ما باید داعش را بشناسیم؟ داعش را علم کرده‌اند که ما از گرانی‌ها و اختلاس‌ها حرف نزنیم. اصلا داعش یک دعوای قبیله‌ای است مال اعراب، به زور «چطوری ایرانی؟» گفتن که داعش به من و شما ربطی پیدا نمی‌کند. فیلم «به وقت شام» حتی نامش هم ایرانی نیست… «به وقت شام» با به وقت تهران یا همه وقت‌های شهر‌های ایران چه نسبتی دارد؟ فیلمی به زبان عربی و با بازیگران عربی و در رابطه با اعراب و مشکلات‌شان چرا باید برای ما جذاب باشد؟ همانقدر که در اخبار وطنی داعش تمام رسانه‌های‌مان را گرفته و باید راجع بهش بشنویم و ببینیم کافی نیست که حالا در سینمای‌مان نیز باید برای دیدنش پول هم بپردازیم؟ اصلا من ایرانی را با داعش چکار؟ مگر داعش چقدر مهم است؟ این همه زورگیری، جنایت، فقر، بی‌کاری مگر سوژه‌های داخل کشور نیستند که حالا دست به دامان داعشی‌ها شده‌ایم که فیلم‌مان متفاوت باشد و بفروشد؟ به نظر من فیلم «به وقت شام» هیچ ربطی به ما که ندارد هیچ، ربطی به مذهبی‌های‌مان هم ندارد، فقط به درد وابسته‌ها می‌خورد. این بحران ربطی به ما ندارد و مسأله ما نیست پس دیدن فیلمی در این رابطه همانقدر بی‌معناست که دیدن فیلمی در رابطه با وال استریت در آمریکا.
سکانس پایانی: در خانه بمانید
در کل که وقتی همه این دلایل را کنار هم می‌چینید متوجه می‌شوید «به وقت شام» را نباید دید، چون اساسا یک فیلم حکومتی است و مسأله حکومت هیچ وقت ربطی به شهروندان آن کشور ندارد. ما باید به دور از دغدغه‌های نظامی و سیاسی و حکومتی فیلمی ببینیم که به دل‌مان بنشیند. باید در خانه‌های‌مان بنشینیم، راحت، در آسایش، روی مبل‌های راحتی‌مان لم بدهیم، کلی خوراکی و تنقلات دم دست‌مان باشد و کانال را از روی شبکه جم و من و تو جابه‌جا نکنیم، چون برای‌مان کلی برنامه‌های مفرح و بی‌مسأله تهیه کرده‌اند. وقت، وقت تفریح و «بفرمایید شام» است نه «به وقت شام»!
نویسنده: امیرارسلان صمدزاده
منبع
روزنامه وطن امروز
برچسب ها
برترین مستند سال

نوشته های مشابه

‫۳ نظرها

  1. به وقت شام باید ساخته شود به همان علت که غلاف تمام فلزی و نجات سرباز رایان ساخته می شود؛ستایش از همه ی آنانی که جانشان برای اعتلای وطن سر دست می گیرند؛فروش بالای فیلم به وقت شام نشان داد که اتفاقن شما هستید که مردم را نمی شناسید و میان مردم زندگی نمی کنید؛ضمن احترام به نظر نویسنده؛آن را بسیار سطحی و سخیف می بینم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن