فیلم شناسینقد فیلم

نقدی بر فیلم‌های جمشیدیه، سرخ پوست، ماجرای نیمروز؛ رد خون

نقدی کوتاه بر سه فیلم سینمایی «جمشیدیه» ساخته یلدا جبلی، «سرخپوست» ساخته نیما جاویدی و «ماجرای نیمروز: رد خون» ساخته محمدحسین مهدویان

جمشیدیه  

فیلم سینمایی جمشیدیه
فیلم سینمایی جمشیدیه

جمشیدیه یا حاصل یک رویکرد غلط در فیلمنامه نویسی است و یا حاصل کاشت غلط یک سکانس در ابتدای فیلم که بی مقدمه  وارد اتفاقی می‌شود که قرار است مرگ و زندگی یک انسان را رقم بزند. نبود مقدمه و معرفی درست شخصیت‌ها منجر می‌شود مخاطب پانزده دقیقه ابتدایی فیلم را بدون آگاهی از حادثه یا رخدادی صرفاً شاهد یک دورهمی خانوادگی باشد، دورهمی که هیچ گونه شناختی از شخصیت‌ها و روابط بین آنها به مخاطب نمی‌دهد. عدم پرداخت درست شخصیت‌ها در فیلمنامه به خصوص شخصیت‌های اصلی (سارا بهرامی و حامد کمیلی) اکثر دیالوگ‌ها،  کنش و واکنش‌ها و حتی بازی‌های خوب سارا بهرامی و پانته‌آ پناهی را گنگ و نامفهوم می‌سازد و در سکانس‌هایی تبدیل به تز و شعارهای دهن پر کن (مانند سکانس‌های دادگاه) می‌کند. در کنار پرداخت نادرست شخصیت‌ها، انتخاب نادرست بازیگران از جمله بهرام عظیمی (در نقش قاضی دادگاه) و کیومرث پوراحمد (در نقش پدر امیر) به فیلم لطمه زده و در بخش‌هایی شکل کمیک به خود می‌گیرد (ریلکس بودن اگزجره پوراحمد در فیلم). در کل می‌توان گفت جمشیدیه چوب عدم پرداخت شخصیت‌ها برای فهم عمیق‌تر احساسات و روابط را می‌خورد و تبدیل به اثری می‌شود که استعدادش را به علت نبود بستر درست می‌سوزاند.

سرخ پوست  

فیلم سینمایی سرخپوست
فیلم سینمایی سرخپوست

کارگردانی و فیلم‌نامه نیما جاویدی، بازی نوید محمدزاده، طراحی صحنه محسن نصرالهی و تصویربرداری هومن بهمنش آنقدر در سرخ پوست غافلگیر کننده است که می‌توان مدت‌ها از ویژگی‌های فیلم سخن گفت و لذت برد.

سرخ پوست سینماست زیرا همه‌ چیز در خدمت روایت یک داستان معمایی است. نیما جاویدی در مقام یک کارگردان توانسته است بازیگران، دوربین، گریم، موسیقی، صحنه و … را در خدمت روایت داستانش در آورد، به گونه‌ای که مخاطب همراه با اثر تا انتهای فیلم درگیر شخصیت‌ها، اتفاقات و روابط آنها  شده و تحول شخصیت اصلی فیلم را دنبال می‌کند.

نوید محمدزاده شخصیت اصلی فیلم، متفاوت‌ترین و به زعم نویسنده درست‌ترین بازی خود را در سرخپوست به نمایش می‌گذارد. بازی یک دست و روان، بدون اغراق‌های مرسومی که در فیلم‌های گذشته‌اش شاهد آن بودیم.

طراحی صحنه فیلم به شدت در روایت داستان موثر بوده و تبدیل به یک شخصیت در فیلم می‌شود. یک زندان متروکه تخلیه شده، شخصیتی است که در فیلم جایگاه خود را پیدا می‌کند و جلوتر از اثر خودنمایی نکرده و در بافت فیلم قرار می‌گیرد.

در کل می‌توان سرخ پوست را فیلمی دانست که همه‌ی اجزایش در خدمت اثر قرار دارند و نیما جاویدی توانسته است فیلمی معمایی‌، پرتعلیق با بازی‌های خوب و سوژه‌ای متفاوت را در سینمای آپارتمانی ایران بسازد.

 

ماجرای نیمروز؛ رد خون 

ای کاش «ماجرای نیمروز؛ رد خون» خود را ادامه‌ی «ماجرای نیمروز۱» نمی‌دانست، زیرا اینگونه اکثر مشکلات فیلم در ساختار داستانی حل می‌شد. ماجرای نیمروز ۲ از آنجایی لطمه می‌خورد که پیشفرض آن در ساختار داستانی حضور یک تیم اطلاعاتی از سری قبلی این فیلم در فیلم جدید است، تیم اطلاعاتی که حضور آن‌ها در عملیات مرصاد وصله‎‌ای است ناجور که با یک گره‌ خانوادگی (خواهر لیلا) قرار است به عملیات مرصاد ارتباط پیدا کند. اما این ارتباط صرفاً در حد بهانه‌ای برای به تصویر کشیدن جنایات منافقین باقی مانده و تبدیل به داستان و روابط علت و معلولی نمی‌شود.

ما در ماجرای نیمروز ۲ با تیم اطلاعاتی همراه می‌شویم که بودن و یا نبودنشان در داستان موثر نبوده و صرفاً در حد یک تیپ ظاهر می‌شوند. به عنوان نمونه هادی حجازی‌فر در تیم اطلاعاتی چه نقشی دارد و بودن و نبودن او چه تاثیری در فیلم می‌گذارد؟

و یا جواد عزتی در ماجرای نیمروز ۱ به علت کاشت درست شخصیتش در بستر داستان همزاد پنداری مخاطب را به دنبال دارد، امّا در ماجرای نیمروز ۲ با جواد عزتی روبرو هستیم که پررنگ‌تر، پر دیالوگ‌تر و …  است اما کنش‌ها و واکنش‌هایش نامفهوم جلوه می‌کند.

از همه‌ی نقاط ضعف فیلم هم بگذریم نمی‌توانیم از پایان بندی ضعیف و کمیک فیلم با یک هادی حجازی‌فر تک تیرانداز، گانگستر و سیگار به لب بگذریم که در بالکن خانه با چشمی تفنگش منتظر کشیدن ماشه است.

در کل می‌توان «ماجرای نیمروز؛ رد خون» را اثری ضعیف‌تر از ماجرای نیمروز۱ دانست که پر است از سکانس‌های اضافی (به عنوان نمونه سکانس عراق و …) سکانس‌های سردرگم و پراکنده و شخصیت‌هایی که تیم بودنشان و هدفشان برای عملیات گنگ و نامشخص است و دیگر تبدیل به کابوهای آمریکایی شده‌اند که بی‌آرمانی در آن‌ها موج میزند و صرفاً عشق اسلحه، کشتن، پرونده سازی‌های اطلاعاتی و جنایی …. برایشان موضوعیت پیدا کرده و با هر عصبانیتشان سیگاری را دود می‌کنند. ماجرای نیمروز ۲ امّا در به تصویر کشیدن بخش کوچکی از جنایت منافقین در عملیات مرصاد موفق است امّا بار این موفقیت را یک نماهنگ چند دقیقه‌ای نیز می‌توانست بر دوش بکشد.

نویسنده: سید محمد نیاکی
کپی برداری و نقل این مطلب تنها با ذکر نام بلاگ سینمامارکت جایز می باشد.
برچسب ها
ارسال نقد فیلم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن