سایت سینمامارکت
فیلم شناسینقد مستندهنر و تجربه

نقدی بر مستند آتلان

«آتلان» حکایت مردان پرورش دهنده اسب و مربیانی است که این حیوان‌های نجیب را برای مسابقات منطقه ترکمن صحرا آماده می‌کنند

«آتلان» حکایت مردان پرورش دهنده اسب و مربیانی است که این حیوان‌های نجیب را برای مسابقات منطقه ترکمن صحرا آماده می‌کنند. مردانی نه پختهٔ روزگار و مجرب در حرفه‌شان که جوانانی خام ولی متاثر و نیازمند پخته‌هایی از نسل قبل‌تر با باور‌ها و اعتقادات عمیق‌تر. فیلمساز برای دقایقی ما را به گوشه‌ای از این دیار می‌برد که علی رغم وجود کاستی‌ها و رنج و مرارت‌های کسب لقمه نانی حلال، ستیز و ایستادن حداقل‌های آن است.

فیلم آکنده از زیبایی‌های خدادادی و شگفتی‌هایی از طبیعت و آب و هوای اقلیمی پر طراوت با مردمان سخت کوش است، اما حظ بصری فیلم، اصلیترین عامل نگهدارنده تماشاگر می‌شود، چرا که فیلمساز هوشمندانه خشونت حاکم را به سایه لطافت محیط می‌کشاند، رویکردی که تماشاگر از هر سلیقه و نگرشی را ترغیب به ادامه دیدن فیلم می‌کند.

مستند آتلان

«آتلان» می‌توانست درعین قاب‌های زیبا (که دارد) و نگاهی توریستی، به اسب‌ها و جغرافیای زیست آن‌ها، نقبی به عمق این ورزش و پدیده تاریخی – اجتماعی بزند. تربیت و مسابقه اسب، خاص ایران نیست اما چگونگی مواجهه و به کارگیری آن تفاوت و تمایز‌هایی دارد، مثلا با بزکشان افغانستان و… اما فیلمساز تا توانسته با محافظه کاری جلو رفته است، حتی آن بخش‌هایی که از روایت اصلی دور می‌افتد و پای به میدان تقلب و قمار و زد و بند می‌گذارد، بیش از آنکه محصول تفکر افشاگرانه و منتقدانه باشد، حاصل کم آوردن در قصهٔ مثلث «ایلحان»، «علی» و «طاهر» است. یا حتی در فصل خوراندن الکل به اسب‌ها، بسیار سربسته و به نحوی پوشیده به این رویه غیراخلاقی اشاره می‌کند و… در حالی که در دل روایت، فرصتی طلایی وجود دارد که فیلمساز، می‌توانست مخاطب را کمی تا قسمتی به لایه‌های زیرین‌تر جامعه، فرهنگ و جغرافیای ترسیم شده در فیلم ببرد. (آنجایی که اسب‌ها برای آمادگی باید کیلومتر‌ها حرکت ملایم داشته باشند و…) ولی این فرصت از دست می‌رود.
حتی از منظر منطقی هم تماشاگر منتظر است تا دراین بازه زمانی روایت، چیزهایی از منطقه بداند که به دلایل و زمینه‌های مشکلات و استرس‌های مطروحه در فیلم پرداخته می‌شود، اما نمی‌بیند و باز هم شاهد قاب‌های زیبا از حرکات تعلیق آور و به نوعی آکروباتیک اسب‌های چموش و مردان جوان است. دراین رابطه ناچارا و بازهم! می‌شود به «اون شب که بارون اومد» شیردل اشاره کرد، اما آنجا فیلمساز بی‌واهمه و ملاحظه، با درک خاصیت سینمای مستند و تفاوت آن با سینمای بلند داستانی، لنزش را مانند چاقوی جراحی در اطراف و اکناف سوژه‌اش فرو می‌برد. ولی اینجا، فیلمساز از تجویز مسکن هم هراس دارد و فقط مخاطبش را در دایره سختی‌ها و دشواری‌های تربیت یک اسب مسابقه، هی می‌چرخاند تا شاید بداند که «ایلحان» چه مشکلی دارد که دیگر از «دپار» عبور نمی‌کند و هی بازی در می‌آورد و بالاخره هم نمی‌فهمد! نکته جالب قضیه هم این است که اساس داستان قرار است ما را به این ختم کند که چرا «ایلحان» پس از چند مسابقه دیگر همراهی نمی‌کند؟ تا جایی که شخصیت اول فیلم یعنی علی می‌گوید: «هیچ وقت نفهمیدم ایلحان چشه»، همچنان که تماشاگر هم از طریق نمایش نمی‌فهمد ایلحان چه مشکلی دارد، مگر آنهایی که آورده‌ای از اطلاعات دراین زمینه دارند، شاید بفهمند‌ که اسب‌های مسابقه بعد از چند کورس به خاطر فشارهای تحمیلی، دیگر از پا می‌افتند و در هیچ کورسی رکاب نمی‌دهند و فقط عقب می‌نشینند، این دانش و اطلاعاتی است که هر مربی اسبی می‌داند اما «خوجه حاجی» به جای انتقال این پند و تجربه تاریخی که یک اسب مسابقه بعد از پنج مسابقه و جایزه بردن دیگر خسته (بخوانید پخته روزگار) می‌شود و دیگر به هیچ چابکسواری کولی نمی‌دهد، در صدد مداوای ایلحان برمی آید. درحالی که فیلم می‌توانست با بسط و تصویرسازی این تجربه، نه به شکلی نمادین، که جسورانه‌تر ما را به فشارهای روحی – فیزیکی روا رفته بر علی و قبل ترش پدر و پدر بزرگش رهنمون کند.

همین نقص اطلاعات تسری می‌یابد تا قصه؛ به طوری که از ابتدای فیلم علی با امید برنده شدن ایلحان، به زندگی مشترک دل خوش دارد. اما حالا که از ایلحان و جایزه خبری نیست او چگونه و با چه پولی مراسم عروسی برپا می‌کند؟ مگر اینکه به سیاق ملودرام‌ها، پایان خوش الزام اثر بوده باشد. با تمام این تفاصیل و نقدهای وارده بر «آتلان»، مخاطب از دیدن آن احساس پشیمانی نمی‌کند.

تماشا مستند «آتلان»
نویسنده: محمدتقی فهیم
برچسب ها
نمایش بیشتر
برای اطلاع و استفاده از سایر مطالب ما، به کانال تلگرام بلاگ سینمامارکت بپیوندید: کانال بلاگ سینمامارکت

همچنین بخوانید

یک نظر

  1. به آتلان نقد دارم نه از نقد های سردستی که اقای فهیم نگاشته ! آتلان فیلم حیوان ازاری است. شاید سریال هارتلند را دیده باشید که شخصیت محوری سریال که دختر جوانی است که مربی اسب است و به نجوا گر معروف شده است . اتفاقا در یک قسمت از این سریال مشکل خارج نشدن اسب مسابقه از دپار یا همان جایگاه استارت موضوع سریال است و مراحل درمان روانی اسب سرکش و نافرمان توسط این دختر مربی اسب به نمایش درمیآید. ممکن است فکر کنید که روال قصه در سریال با روند کار در یک مستند تفاوت دارد. . ولی در آن سریال کاملا علمی شیوه مداوای روانی اسب به نمایش گذاشته می شود و کاملاً در تضاد با شیوه هایی است که این مربی جوان ترکمن در پیش می گیرد . یعنی اگر این مربی ترکمن ، آن سریال را می دید می توانست ایلحان ، اسب نافرمان خود را درمان کند و نیازی به دعا نویسی نداشت! و بدتر از آن این که نادانی خود را با تنبیه اسب و ضرب و شتم آن به فاجعه تبدیل می کند تا هم اسب لجباز تر و روانی تر شود و هم خودش از جایزه ی کورس و ازدواج عقب بماند. تا آن جاییکه مجبور میشود برای تامین مخارج عروسی ، اسب را بفروشد و زمانی که بعداز مدتی به محل نگهداری جدید اسب سر می زند خودش اعتراف می کند که ایلحان آزام تر شده است! ولی کاری به شیوه پرورش و تربیت اسب ها در ترکمن صحرا نداریم ، کاری هم به قماربازی و زد وبند ها در مسابقات اسب دوانی آنجا نداریم ، نقد من بیشتر متوجه نا داورانی است که به این فیلم جایزه داده اند و آن را که سرارسر تصاویری از حیوان ازاری است مورد تحسین قرار داده اند ! شاید این توجه ناشی از ناخودآگاه داوران باشد که در جامعه ی خشن و سردرگمی مثل ایران زندگی می کنند. و شاید یکی از دلایلی که فیلم در جشنواره های اروپایی جایزه ای نبرده است به همین دلیل باشد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن