مجله نقد فیلمگردی
فیلم شناسینقد مستند

نقدی بر مستند خانم و آقای تامپ، جمیله، آبشار و دیوارهای نخی: بی‌ معجزگی!

نقدی بر برخی از فیلم‌ های روز پنجم سیزدهمین جشنواره سینما حقیقت، مستندهای خانم و آقای تامپ به کارگردانی فرهاد ورهرام، جمیله به کارگردانی محمدباقر شاهین، آبشار به کارگردانی علی شهابی‌ نژاد و دیوارهای نخی به کارگردانی عباس عمرانی بیدی

نگاهی به برخی از فیلم‌های روز پنجم جشنواره سینما حقیقت:

خانم و آقای تامپ (فرهاد ورهرام/ مسابقه ملّی)

میان انبوه مستندهای بومیِ خنثی و سوژه‌های تکرار شونده جشنواره‌ای هم‌چون جنگ داعش و اوضاع افغان‌ها در ایران، فیلم خانم و آقای تامپ بخش کوچکی از تاریخ ایران و تهران را از دل زندگی یک زوج آلمانی روایت می‌کند. نمای لانگ‌شات ابتدایی خانه‌ـ‌باغی را نشان می‌دهد که در فیلم کارکردی پدیدارشناسانه می‌یابد. خانه‌ـ‌باغ خانم و آقای تامپ در فیلم مکانی هویت‌مند، رابطه‌مند و دارای تاریخ است.

این باغ تجلی تجارب منسجم و یکپارچه زوج آلمانی و زوجی (فاطمه و همسر باغبانش) است که به همراه آنها، سال‌ها در این خانه زیسته‌اند. باغ، مکانی برای پرورش سگ ‌تازی و اسب بوده، علاقه مشترکی که سبب آشنایی و پیوند خانم و آقای تامپ شده است. سپس آنها در باغ سکونت گزیده‌اند. این باغ و سکونت خانم و آقا در آن از این حیث به عنصری پدیدارشناسانه در متن فیلم تبدیل می‌شود که پیوندی پرمعنا میان این مکان و سکونت زوج در آن به وجود می‌آید. دلیل این مدعا روایت فاطمه از نحوه فوت آقای تامپ است. فاطمه معتقد بوده که آقا دل‌تنگ خانه است و باید از بیمارستان به خانه آورده شود. هنگامی که آقا پس از روزها بستری بودن در بیمارستان به خانه می‌آید، در دم فوت می‌کند.

مستند خانم و آقای تامپروایت زندگی آنها به دلیل شغل هر دو نفر، پیوندی با تاریخ و تحولات اجتماعی و اقتصادی ایران داشته که می‌تواند آینه تمام نمای سیر نزولی و رو به زوال کلیه ارکان در ایران باشد. پایان‌بندی فیلم و بازگشت خانم تامپ به آلمان را نمی‌توان بازگشت او به محل تولدش دانست، بلکه باید آن را مهاجرت یک ایرانی به آلمان تلقی کرد. یکی از ویژگی‌های پدیدارشناسانه مکان، ایجاد حس تعلق در انسان و مواجهه با این احساس است. فیلم بار عظیم این حس را در سکوت و قدم زدن خانم تامپ در باغ پاییزی و اشک‌های فاطمه نشان می‌دهد.

یک‌سوم پایانی فیلم به جمع‌آوری وسایل و خالی کردن خانه اختصاص دارد. کارگردان این نماها را با همان زاویه و اندازه قابی که پیش‌تر در ابتدای فیلم نشان داده بود، به تصویر می‌کشد تا حال خالی بودن آنها به چشم بیاید. سیر زندگی خانم و آقای تامپ و حال تنهایی خانم پس از فوت آقا و تصمیم او برای ترک ایران، حقیقی‌ترین تراژدی قابل تعمیم برای روزگار کنونی ماست.

جمیله (محمدباقر شاهین/ مسابقه ملّی)

یکی از مؤلفه‌هایی که در نظریات مخاطب‌شناسی سینما مطرح می‌شود آن است که تماشاگر تمایل دارد در فیلم شاهد آن چیزی باشد که خود به آن دست نمی‌یابد یا در رویای آن است. آنچه شرایط اجتماعی حاکم بر زمان ما به آن نیاز دارد، معجزه است و معجزه شاید آن چیزی باشد که ما به عنوان مخاطب انتظار وقوعش را در زندگی جمیله داریم.

می‌توان گفت نوعی حافظه تاریخی از تماشای فیلم‌های مستند یا سوژه‌های خاصی که موضوع این فیلم‌ها قرار ‌گرفته‌اند، این حس را در ما پدید می‌آورد که ممکن است عمل جراحی با یک‌ درصد احتمال موفقیت هم امکان‌پذیر باشد. اما معجزه همان‌طور که در دنیای ما رخ نمی‌دهد، در روایت مستند از زندگی جمیله هم رخ نخواهد داد. یکی از هوشمندی‌های کارگردان استفاده از نماهای فیدآوت برای نمایش نقطه نظر جمیله نابینا است. نریشن او بر روی صفحه سیاه تصویر، بیننده را درون دنیای او می‌کشاند.

نمای پایانی و فیدآوت از چشمی که برای عمل جراحی باز شده به تصویر سیاه، پیش از کپشن پایانی نشان از عدم موفقیت عمل چشم جمیله دارد. مستند جمیله اما چیزی بیش‌تر از روایت یک قربانی دیگر از جنگ سوریه نیست. می‌توان گفت در این قبیل آثار، سوژه نیازمند وجود پتانسیل‌های بکرتری برای تبدیل شدن به موضوع یک فیلم مستند است، چراکه در غیر این‌صورت این فیلم‌ها می‌توانند همانند خیل عظیم تصاویر و برنامه‌های شبکه‌های خبری باشند که هر لحظه با نمایش قربانیان جنگ‌های جاری در نقاط مختلف دنیا، درصدد محکوم کردن جنگ هستند.

چنین تصاویری برای مخاطب امروز به‌غایت تکراری و کسل‌کننده به شمار می‌آید. بنابراین برای نمایش تصویر کریه جنگ باید نوعی آشنایی‌زدایی در نحوه پرداخت سوژه صورت گیرد.

آبشار (علی شهابی‌نژاد) و دیوارهای نخی (عباس عمرانی بیدی)/ مسابقه ملّی

تعدد آثار ضعیف، خنثی و حتی پایین‌تر از سطح مدیوم تلویزیون در جشنواره متأسفانه سبب می‌شود تماشای آثار متوسط و استاندارد در حکم پدیده به شمار آید. این خصیصه شرایط جشنواره است که فیلم‌ها در رقابت و مقایسه با یکدیگر می‌توانند بر نظر تماشاگران و منتقدان تأثیر بگذارند. چرا که اگر فیلمی به‌تنهایی و بیرون از زمان جشنواره تماشا شود، می‌تواند قضاوت‌های دیگری را در پی داشته باشد.

مستند دیوارهای نخیاما همان‌طور که در نوشته‌های پیشین نیز به این آسیب اشاره شد، به نظر می‌رسد حضور برخی از فیلم‌ها در بخش رقابتی جشنواره هیچ توجیهی ندارد. مستند دیوارهای نخی اساساً در کپشن پایانی خود فیلم خلاصه می‌شود؛ زنی که پس از فوت شوهرش بزرگ ایل است. این جمله بیش‌تر به گزارشی می‌ماند تا ایده‌ای درخور برای تبدیل شدن به یک مستند. آبشار مستندی است که واقعیت را از دریچه سانتی‌مانتالیزم عبور می‌دهد و روبه‌روی تماشاگر می‌گذارد.

فیلم می‌خواهد تلاش یک فرد معلول برای تشکیل یک تیم فوتبال حرفه‌ای در روستای آبشار را نشان دهد، اما بیش از هر چیز تکیه‌اش بر کپشن پایانی است تا رفتن به دل واقعیت جاری. به این ترتیب اگر دیوارهای نخی اساساً فاقد ایده‌ای برای تبدیل شدن به فیلم است، آبشار الکن در پرداخت صحیح سوژه است.

نویسنده: شهرزاد شاه کرمی

کپی برداری و نقل این مطلب تنها با ذکر نام بلاگ سینمامارکت جایز می باشد.
برچسب ها
نمایش بیشتر

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن