سایت سینمامارکت
فیلم شناسینقد فیلم

نقد فیلم «آشغال های دوست داشتنی»: یک چیز مثل سطل آشغال

نقدی بر فیلم «آشغال های دوست داشتنی» به کارگردانی، نویسندگی و تهیه‌کنندگی محسن امیریوسفی محصول سال ۱۳۹۱

۱- آشغال که سهل است، شما یک استفراغ را هم شش سال توقیف کنید، سازنده‌اش میتواند در قالب چلوکباب آن را به شما تعارف کند… حکایت«آشغال‌های دوست داشتنی» هم خواهی نخواهی همین است، یک فیلم بدترکیب که با سواستفاده از سوژه هشتادوهشت و به بهانه آشتی ملی دنبال زدن حرفهای بی ربط، مرتبط کردن گودرز و شقایق، کنار هم نشاندن جلاد و شهید و وادار کردنشان به یک روبوسی ملی است!

۲- بجز دو فیلم (خانه پدری و رستاخیز) پیش نیامده که از توقیف فیلمی استقبال کنم، اتفاقاً از جهاتی می‌توان به نمایش درآمدن این آشغالی که دوستش ندارم را هم به فال نیک گرفت، این نگاتیوها که خرج ضبط یک اثر سطحی با ایده ابلهانه (نشانه زدن یک خانه با اسپری برای شناسایی بعنوان متخلف!) شده‌اند، یک طعم نامطبوع کامل از آروغ‌های صنف بیسواد اما پرادعایی است که کاسبی ملی می‌کنند، حق را به همه می‌دهند و فرصتش که پیش می‌آید در گوشی به هرکس می‌گویند حق تو بیشتر بوده، شعارشان تبدیل کثرت به وحدت است اما مرکز ثقل وحدتشان وجود خارجی ندارد، ملیت؟ دیانت؟ ایدئولوژی؟ گذشته مشترک؟ آینده پیشرو؟ دقیقاً در زمانی که همه را قربانی محق بودن سایرین کرده‌ایم کدامیک وحدت آفرین است که کثرت‌ها را مهار کند، نمی‌توان روی شاخه‌ای که خود بریده‌‌ایم سلفی دسته جمعی بگیریم و سقوط نکنیم!

۳- آشغال‌های دوست داشتنی یک کاریکاتور حقیقی از نسخه‌های چرب چلوکبابی است که با نام وحدت و تحت لوای “همه با هم دوست باشیم” تعارفمان می‌کنند، بوی دنبه‌اش محلی را بر میدارد اما گوشت خرش به شیرینی میزند، نسخه‌های مُسکنی که توان بدن را از بین می‌برند و پس از مدتی اثرشان از بین می‌رود، نسخه‌ای که در آن شهید جنگش محترم است اما بابت آنکه نامش به روی کوچه‌ای خورده بدهکار آن چریک کمونیست اعدامی هم هست، حتی اگر دعوایی هم کنند آنکه روی دیگری اسلحه می‌کشد همان حافظ میهن و شهید وطن است و آنکه عاشقانه‌ترین استفاده را از تفنگ می‌کند همان چریکی است که اسلحه ایدئولوژی‌اش شده… ببینید که در پس این روایت خاکستری و دعوای بر سر هیچ می‌شود حق را به همه داد و نتیجه گرفت که با هم دوست باشیم!

۴- آشغال‌های دوست داشتنی در یک کلام تلاشی جهت به خدمت گرفتن همه نوستالژی‌ها (از کروات و مشروب تا چفیه و شربت شهادت) برای بازنمایی یک محیط ناکجا آبادی و خاکستری است که البته در سایه دید کاریکاتوری‌اش محقق نشده و سعی کرده به قلقلک تیپ‌ها و تشکیک ارزشها با نیت تمایزبخشی بسنده کند… یک چیز مثل سطل آشغال که در آن همه چیز هست اما چیز مفیدی ندارد!

نویسنده: صادق فرامرزی
برچسب ها
برای اطلاع و استفاده از سایر مطالب ما، به کانال تلگرام بلاگ سینمامارکت بپیوندید: کانال بلاگ سینمامارکت

همچنین بخوانید

‫۴ نظرها

  1. دوست عزیز این فیلم تکه به تکه اش پر هست از معنا و مفهوم
    نمی خوام با شما بحث کنم چون بحث کردن با امثال شما واقعا کاری هست احمقانه بیا بسپاریم به بیننده که نمره فیلم تو imdb نشون و گواه همه چیز هست در ضمن یکی از ضعیف ترین نقد هایی بود که تا به حال خوندم مخصوصا از نظر فنی

  2. چرا بلد نیستید نقد منفی بنویسید؟ انگار جلوی یک آدم عصبانی و بددهن نشستی که دارد با ژستی حق به جانب و نگاه از بالا به پایین هر چه فحش و ناسزا که بلد است می‌دهد. کمی آرامش و گفتار مؤدبانه کسی را نکُشته و به موضع تند کسی هم آسیب نزده.

  3. باسلام
    به نظر می رسد منتقد محترم صادق فرامرزی متوجه پیامهای فیلم نشده اند و برداشتی سطحی از فیلم داشته اند.
    از عزیزان خواننده دعوت می شود فیلم را تماشا کنند اما با عمق بیشتر .
    سپاسگزارم

  4. با اختلاف بدترین مطلبی که در زندگی ام درباره فیلمی خوانده ام بود.
    شما نه فیلم را فهمیده اید و نه نحوه نقد کردن را.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن