فیلم شناسینقد فیلم

نقد فیلم «تنگه ابوقریب»: روایت پارادکسیال جنگ

«تنگه‌ی ابوقریب» یک فیلم ضد جنگ است و نه ضد جهاد و ایستادگی

تاریخ را تاریخ‌نویسان روایت مى‌کنند. گاهى درست، گاهى غلط. گاهى از روى صدق، گاهى از سر بغض. گاهى براى تداوم فرهنگ و تمدن، گاهى براى خوش‌آیند شاه و سلطان و حاکم. و گاهى هم براى عبرت آینده‌گان.
تاریخ انقلاب اسلامى در این سنِ به عقل رسیده‌ى چهل ساله‌اش مملو از این نگاره‌هاست. نوشته‌هایى براى عبرت آینده‌گان. پیچ و خم‌هایى که فراتر از باورند و گره‌هایى که فقط معجزه بازشان مى‌کرد، و کرد.

این روایت‌هاى تاریخى اگر در بند آرایه‌هاى ادبى شوند، در حد شعر و دکلمه و نظم و نثر باقى خواهند ماند که حد نهایى آن شاهنامه است و افسانه‌ى رستم و سهراب و اسفندیار و افراسیاب و… ولى اگر به تصویر کشیده شوند، خواهند شد پرده‌ى نقالى و تکیه‌ى شبیه‌خوانى و فیلم و مستند و سینما و انتقال آن‌چه بوده است با درصد بالاى رنگ و لعاب و حس و حال به نسلى که نبوده است تا آن تاریخ را درک کند. مثل همه‌ى آن‌چه در دفاع مقدس گذشت و همه‌ى آن‌ها که مثل نگارنده نبودند که درک کنند. خصوصاً حوادث مغفول مانده و مکتوم دفاع و جهاد را.

این روزها زیاد می‌شنویم که در این گونه‌ی عالم روایت و در ژانر هفتم هنر، سینمای مستند و درام در هم آمیخته‌اند. سینمای داستانی هر چه جلو می‌رود برای عینی شدن قصه‌هایش نیاز به روایتی مستند دارد و سینمای مستند برای آن‌که از روایتِ گزارشی خارج شود، خود را به قصه گره می‌زند. و این خوب است. بودنِ رگه‌هایی از هر دوی این گونه از هنر هفتم، به بهتر درک شدن روایت دیداری تاریخ و وقایع و داستان‌ها کمک می‌کند.

شاید بتوان عینی‌ترین شکل حضور مستند در سینمای داستانی را فیلم «نجات سرباز رایان» محصول سال ۱۳۷۷ آمریکا و ساخته‌ی «استیون اسپیلبرگ» دانست. فیلمی که در سکانس‌های ابتدایی و ۲۷ دقیقه‌ی اول آن، به قدری درام و مستند در هم می‌آمیزد که تمیز این دو از هم، کاری صعب و دشوار است. صفیر گلوله‌ها و لرزش انفجارها و حتی ترشح خون روی لنز دوربینِ درام، تا آن اندازه واقعی است که بیننده خود را درگیر مستندی از اشغال بندر «نُرماندی» می‌کند و بزرگ‌ترین نبرد آبی-خاکی دنیا را به تماشا می‌نشیند و…

و حال ۲۰ سال پس از «نجات سرباز رایان» سینمای کم‌نا و بی‌رمق ایران، پا در عرصه‌ای سخت می‌گذارد. یافتن حلقه‌ای مفقوده در تاریخ جنگ هشت ساله علیه ایران در سینمایی آمیخته به نگاه پُراسترس مستند. و «تنگه‌ى ابوقریب» بهرام توکلى، همان حلقه است.
این فیلم توقع مخاطب از سینماى جنگ را چند پله بالا برد. کارى که شاید سال‌ها پیش باید رخ مى‌داد ولى کج سلیقه‌گى متولیان فرهنگ و سینما و نگاه غیرتخصصى به این حوزه، هم دغدغه‌ى سینماگر را مخدوش کرد و هم ذائقه‌ى مخاطب را ناعیار. «تنگه‌ى ابوقریب» از آن دست فیلم‌هاست که خودِ تاریخ است. از همان‌گونه فیلم‌ها که با چراغ پر نور خود، گوشه‌هاى تاریک و کُنج نادیدنى جنگ تحمیلى را روایت مى‌کند. بخشى از مقاومت و پایدارى که اگر نبود، سرنوشت جنگ و انقلاب جورى دیگر رقم مى‌خورد و چه بسا نسخه‌اش در هم مى‌پیچید تا دیگر ما نتوانیم بلوغ عقلى آن را در چهلمین سالگردَش جشن بگیریم.

قصه‌ى «تنگه‌ى ابوقریب» به غصه‌ى دل‌سوزان تاریخ انقلاب، سوزن می‌خُلاند. غصه‌اى که از روایات غلط جنگ تا اغماض از روى واقعیات آن نشأت گرفته بود. ٣٠ سال از آتش‌بس بین ایران و عراق مى‌گذرد و ما واقعیاتى از تاریخ‌مان را داریم که جز شاهدان و محققان، کسى از آن خبر نداشته است. و در این‌جاست که بنگاه‌هاى سخن‌پراکنى و دست‌گاه‌هاى تبلیغاتى دشمن در دوره‌ى پساجنگ دست به تحریف واقعیات و تقریر روایات ناصحیح از تاریخ زده و همه‌ى آن چه دارایى تمدن یک ملت بوده است را بدین‌وسیله به تاراج مى‌برند.

فیلم «تنگه‌ى ابوقریب» در ظاهر بدون قصه است. شاید هم قصه‌اى نیم‌بند از حضور چند رزمنده در نقطه‌اى خاص از شمال خاک خوزستان. ولى «بهرام توکلى» این واقعیت را به شیرینى شاه‌نامه روایت مى‌کند. زشتى و پلشتى جنگ در «تنگه‌ی ابوقریب» همان‌قدر نمایان است که ایستاده‌گى و پاى‌دارى.

روایت از لوکیشنى در چند کیلومترى خط مقدم آغاز مى‌شود که خلایق مشغول گشت و گذارند و تفریح و در جایى ختم مى‌شود که حیرت مخاطب از شدت صحنه‌هاى خشن جنگ و دود و باروت و انفجار و موج، به سر حد خود رسیده است. «تنگه‌ى ابوقریب» هم «کربلا» را روایت مى‌کند و هم «بدر» را، هم کشته شدن را به تصویر مى‌کشد و هم پیروزى را، روندى که شاید کم‌تر در قصه‌ها و رمان‌ها و فیلم‌ها و مستندهاى این‌گونه دیده و شنیده و خوانده باشیم.

کم‌تر فیلمى در این چهار دهه‌ى گذشته توانسته بود به این خوبى ضدیت با جنگ و همراهى با دفاع را به تصویر بکشد. خصوصاً آن‌جا که کاراکتر «مهدى پاک‌ دل» به رزمنده‌ى نوجوان مى‌گوید: «ما نمى‌جنگیم، دفاع مى‌کنیم». و این واقعیتى است که سال‌ها در تجربه‌ى سینماى جنگ ما به این خوبى رخ ننموده بود. جنگى که براى ایستادن است و کشتنى که به حق براى پایدارى است. قصه‌ای که در «نجات سرباز رایان»، «ما همه سربازیم»، «غلاف تمام فلزی»، «هکساو ریج»، «اینک آخرالزمان» و… وارونه است. جنگیدن برای تجاوز، کشتن برای استیلا و نبرد برای تسخیر، بله، «تنگه‌ی ابوقریب» یک فیلم ضد جنگ است و نه ضد جهاد و ایستاده‌گی.

نویسنده: سهیل کریمی
برچسب ها
 جشنواره فیلم فجر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن