فیلم شناسینقد فیلم

نقد فیلم «دیدن این فیلم جرم است»: تقابل آرمان و واقعیت

نقدی بر فیلم سینمایی «دیدن این فیلم جرم است» ساخته رضا زهتابچیان و با تهیه کنندگی محمدرضا شفاه از آثار بخش نگاه نو سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر

مردی مست به یک زن چادری تعرض می‌کند و فرزند درون شکمش را به قتل می‌رساند. این توضیح نیم خطی از فیلم «دیدن این فیلم جرم است» به تنهایی گویای سوژه‌ی خاص و نفس‌گیر آن است. حال سفارت انگلیس، پایگاه بسیج، سردار از سوریه بازگشته، امنیت ملی و  … را به آن اضافه کنید.

اولین فیلم رضا زهتابچیان در مقام کارگردان یک فیلم‌سینمایی بلند، یک فیلم پر از تعلیق، کشمکش، شعار و درد است. دردی که حرف‌های در دل مانده‌ی نسل سوم و چهارم انقلاب اسلامی را فریاد می‌زند و به مانند آژانس شیشه‌ای ابراهیم حاتمی‌کیا در دل یک معضل امنیتی-سیاسی حرف خود را می‌گنجاند.

تفاوت اساسی «دیدن این فیلم جرم است» با آژانس شیشه‌ای تفاوت نسل‌هایی است که از درد خود می‌گویند. در آژانس شیشه‌ای با حاج کاظم نسل جنگ و انقلابی مواجه هستیم که از دل فراموشی ارزش‏‌ها طغیان می‌کند اما اینجا با نسل جدیدی از بچه‌های انقلابی مواجه می‌شویم که نه جنگ به خود دیده‌اند و نه در انقلاب اسلامی نقشی داشته‌اند، امّا درد عدالتخواهی، درد غیرت ملی، درد فراموشی ارزش‌ها و آرمان‌هایی که نسل حاج کاظم‌ها در گوششان خوانده‌اند آن‌ها را تربیت کرده است.

مهم‌ترین ویژگی فیلم درد است، دردی که با باج دادن به این طرف و آن طرف فیلم را دچار وادادگی نکرده و بدون لکنت بخشی از درد نسل جدید بچه‌های انقلاب را فریاد می‌زند.

مشکل «دیدن این فیلم جرم است» در چگونه گفتن است در پرداخت داستان و شخصیت‌ها است. فیلم از لحاظ داستانی با یک شروع ناقص آغاز می‌شود که همین شروع ناقص در ارائه اطاعات منجر می‌شود مخاطب بخشی از فیلم را در گیجی چرایی درگیری ابتدای فیلم باقی بماند.

مشکل دیگر فیلم که باز هم نشات گرفته از فیلمنامه است شخصیت‌پردازی است. به گونه‌ای که ما در فیلم با تیپ‌هایی مواجه می‌شویم که تنها داشتن چند خط دیالوگ آن‌ها را در فیلم نگه داشته و موقعیت‌های درستی برای بروز شخصیتی آن‌ها در فیلم نامه شکل نمی‌گیرد. اشتباه بزرگ نویسنده فیلم اعتقاد به پیشفرض‌هایی است که در شخصیت‌پردازی به فیلم بسیار لطمه زده است. به عنوان نمونه نویسنده در پرداخت شخصیت سردار با بسنده کردن به اینکه سردار فلانی از سوریه آمده است هیچ گونه موقعیتی را برای بروز شخصیتی سردار در نظر نمی‌گیرد. همین نگاه همراه با پیشفرض، نوع عکس‌العمل سردار در پایان فیلم را به جای اینکه تبدیل به یک عکس‌العمل سینمایی کند تبدیل به یک عکس العمل دیپلماتیک می‌کند و برایش با توجه به پیشفرض‌های برون متنی شانی خارج از داستان فیلم قائل است که این نکته خود از سردار شخصیتی منفعل می‌سازد.

نکته‌ای که در فیلم مغفول مانده، مکان اصلی فیلم یعنی همان پایگاه بسیج است. با توجه به اینکه درصد قابل توجه‌ای از زمان فیلم در پایگاه بسیج رخ می‌دهد نه در فیلمنامه جایگاه و تشخصی می‌یابد و نه در طراحی صحنه و کارگردانی این ضعف فیلمنامه تا حدودی پوشانده می‌شود. نادیده گرفتن این نکته منجر می‌شود مکان هیچ ردپایی در فیلم از خود به جای نگذارد.

در کل می‌توان به رضا رهتابچیان برای اولین فیلمش نمره قابل قبولی داد زیرا «دیدن این فیلم جرم است» درگیر رفتارهای دیپلماتیکی و باج سبیل دادن به خطوط فکری مختلف نمی‌شود و بیان حرفش به خصوص در این زمانه مصلحت اندیشانه به تنهایی حرکت رو به جلویی در نقد سیستم و تقابل آرمان-واقعیت نسل جدید انقلاب اسلامی است.

نویسنده: سید محمد نیاکی
کپی برداری و نقل این مطلب تنها با ذکر نام بلاگ سینمامارکت جایز می باشد.
برچسب ها
ارسال نقد فیلم

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن