سیزدهمین جشنواره سینماحقیقت
فیلم شناسینقد فیلم

نقد فیلم روزی روزگاری در هالیوود؛ رنسانس هالیوود به روایت تارانتینو

روزی روزگاری در هالیوود - Once Upon a Time in Hollywood آخرین ساخته کوئنتین تارانتینو، نگاهی است ستایش‌ ­آمیز و نوستالژی‌ ­وار، و در عین حال پر طعنه و کنایه به هالیوود دهه 60 و تحولات آن.  

تارانتینو را باید استاد هجو گونه­‌های سینمایی دانست. با نگاهی به کارنامه هنری او از «سگ­‌های ابناری» گرفته که هجو ژانر جنایی-گنگستری است تا «جنگو» و «هشتِ نفرت­‌انگیز» که هجو ژانر وسترن­‌اند، می‌­توان به این مساله پی­­ برد. تارانتینو با هجو مولفه‌­های ژانر، علاوه بر احیای ژانر، خوانش‌­های مدرن­‌تری از گونه­‌های سنتی سینما را نیز فراهم می­‌کند. اما این بار تارانتینو کمی از این فضا فاصله گرفته­، و فیلمی متفاوت نسبت به آثار قبلی‌اش آفریده است.

«روزی روزگاری در هالیوود» را می­‌توان نامه فدایت­ شومی از تارانتینو در ستایش از هالیوود دانست که خالی از نقد نیست. داستان فیلم در سال ۱۹۶۹ در لس‌­آنجلس می­‌گذرد. یعنی همان سالی که تارانتینو شش سال بیشتر نداشت و دوران کودکی‌­اش با مهم­ترین تغییرات هالیوود(رنسانس هالیوود) و تحولات سیاسی­ اجتماعی آمریکا گره خورده بود. پس بی­راه نیست که چنین نگاه نوستالژی­‌واری از کافه­‌ها، موسیقی پاپ، خیابان­‌های هالیوود، تابلوی­ های نئون، سینما­های درایو‌این و… را ارائه کرده و به اشارات مختصری از تحولات سیاسی اجتماعی (از جمله جنگ ویتنام) آن هم در رادیو بسنده کرده باشد.

«روزی روزگاری…» داستان یک خطی و مشخصی را روایت نمی‌­کند و تارانتینو با پرداخت سه شخصیت و دنبال کردن آن­‌ها، به هدف طعنه­‌آمیزش می‌رسد. ریک دالتون(با بازی دی­کاپریو) که با بازی در یک سریال تلویزیونی شهرتی نسبی­ برای خود دست و پا کرده است، نسبت به آینده کاری خویش احساس نگرانی می­‌کند و خود را در آستانه فراموشی می­‌بیند.

روزگاری روزگاری در هالیوودکلیف بوث(با بازی برد پیت) با شخصیتی تراویس‌­گونه که اطلاع درستی از گذشته‌اش نداریم، زمانی بدلکار ریک بوده است و حالا نقش راننده شخصی‌­اش را بازی می‌­کند. شارون تیتِ جوان(با بازی مارگو رابی)، همسر رومن پولانسکی، سرخوش از دستاورد­های است که هالیوود به او ارزانی کرده است.

ریک با پشنهاد یک کارگزار هالیوودی(با بازی آل پاچینو) و برخلاف میل باطنی‌­اش تصمیم می‌­گیرد به رُم برود و در چند وسترن اسپاگتی بازی کند تا مگر بتواند از بحرانی که دامن‌­گیرش شده، رهایی یابد. تارانتینو با سکانس‌­های مربوط به ساخت یک وسترن در ایتالیا به طرز حیرت‌­انگیزی ما را با بحران درونی ریک همراه می‌­کند و همذات­‌پنداری عمیقی را بر می­‌انگیزد. در سکانسی، ریک را مشغول صحبت درباره یک رمان با یک دختر بچه که همبازی اوست می‌­بینم. ریک از شخصیتی به نام ایزی بریزی در رمان صحبت می­‌کند که زمانی گاوچران پرقدرت و بی­‌مثالی بود است و می­‌توانسته هر اسبی را رام کند؛ و حالا که سنی از او گذشته زمین‌­گیر شده و دیگران فراموشش کرده­‌اند.

بریزی استعاره­ای زیبا از ریک است که خودش را در آستانه فراموشی احساس می‌­کند و ریک استعاره­ای است از خودِ تارانتینو. تارانتینوی ۵۶ ساله گویی همان بحرانی را از سر می‌­گذراند که ریک و  بریزی می‌­گذرانند. بی­‌شک تارانتینو، خود این ترس را زندگی کرده که چنین گویا در تمام اثرش نمود یافته است. بی دلیل نیست که او از پاچینو برای حضور در نقشی هرچند کوتاه که نمونه بارزی از ستاره­­ای در حال فراموشی است، دعوت کرده است. تارانتینو از صنعتی گلایه دارد که چرخش به مدد همین ریک­‌ها می­‌چرخد و هنگامی که کارش با آن­ها تمام می­‌شود، آن­‌ها را به دست فراموشی می­‌سپارد. همان صنعتی که جورج اسپانِ پیر را در استودیوی مخروبه‌­اش رها می‌­کند تا در تنهایی خودش بمیرد.

با این حال ریک با افزودن چهار وسترن به کارنامه‌­اش به آمریکا بازمی­‌گردد. او که گویی سرنوشت محتوم خودش را پذیرفته است، به کلیف می­‌گوید که دیگر از عهده مخارجش برنمی‌­آید و می­‌خواهد به همکاری نه ساله­‌شان پایان دهد. تارانتینو از بستر جشنِ اتمامِ همکاریِ ریک و کلیف استفاده می­‌کند و به روایت یکی از مهم‌­ترین اتفاقات ناگوار هالیوود دهه ۶۰ می‌­پردازد. چهل دقیقه پایانی فیلم بازسازی تارانتینو واری است از قتل شارون تیت به دست پیروان چارلز مَنسن.

فیلم Once Upon a Time in Hollywood

از آن نوع بازسازی­‌های توام با تحریف که پیشتر در «حرامزاده‌­های لعنتی»، مشاهده کرده­‌ایم. اما تحریف تاریخی در اینجا، در راستای پروسه تقدس­ بخشی تارانتینو به هالیوود است. به دیگر سخن در اینجا ما با تارانتینوی شش ساله طرفیم، که در ذهن خودش روایت دیگری از ماجرا را گزارش می‌کند. روایتی که دلش می­‌خواست این­گونه اتفاق بیفتد. او هالیوودی آرمانی و نوستالژیک را به تصویر ­می­‌کشد که در آن حاشیه‌­ها گریبان­گیر دست‌اندرکارانش نمی­‌شود.

«روزی روزگاری…» ادای دینی است به رنسانس هالیوود. تحولی عظیم در اواخر دهه ۶۰ تا اواسط دهه ۷۰ که ساختار و سبک فیلم­‌های هالیوودی را تا به امروز تحت تاثیر قرار داده است. فرم فیلم نیز وام­دار این دوره است. گریز از روایت داستانی صاف و ساده، استفاده از جامپ کات­، تصویر کردن هیپی­‌ها و فرهنگ پاپ، ارجاعات فراوان به تاریخ سینما، ستاره­ سازی و … که همه و همه جزء جدایی ناپذیر فیلم‌­های رنسانس هالیوود بودند، در فیلم تارانتینو به وفور مشاهد می­‌شود.

روزگاری روزگاری در هالیوودتصویر کردن نابودی و به فراموشی سپردن یک ستاره در هالیوود، سال­‌ها قبل توسط بیلی وایلدر در «سانست بلوار» (۱۹۵۰) ارائه شده است. اما تفاوت فیلم تارانتینو با فیلم وایلدر، سوای از تفاوت در ژانر و پلات، در روایتی به مراتب شخصی‌­تر و خصوصی‌تر است، که در جای جای آن می­‌توان حضور کارگردانش را حس کرد.

آمیزه­ای از ستایشِ افسانه‌­ای و انتقاد. «روزی روزگاری…» فیلمی است لطیف و با احساس، با بازی­‌های درخشان و فیلمبرداری فوق­‌العاده، که ما را به دهه ۶۰ می‌­برد و حس نوستالژی طلبی­‌مان را ارضا می‌­کند. روایتی که خشونت­‌های تارانتینوی­ در آن کمتر به چشم ­می‌­خورد و نشان از به آرامش نسبی رسیدنِ کارگردانش دارد.

نویسنده: امیرحسین رضائی‌فر

کپی برداری و نقل این مطلب تنها با ذکر نام بلاگ سینمامارکت جایز می باشد.
برچسب ها
نمایش بیشتر
برای اطلاع و استفاده از سایر مطالب ما، به کانال تلگرام بلاگ سینمامارکت بپیوندید: کانال بلاگ سینمامارکت

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن