فیلم شناسینقد فیلم

نقد فیلم «سال دوم دانشکده من»: قلقش منم !

نقدی بر فیلم سینمایی «سال دوم دانشکده من» ساخته رسول صدرعاملی و با نویسندگی پرویز شهبازی از آثار بخش سودای سیمرغ سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر

حالا می‌توان به جرات ادعا کرد که در فرآیند تبدیل شدن فیلمنامه‌های پرویز شهبازی به فیلم، عنصر و «قِلق» ناشناخته‌ای وجود دارد که انگار فقط خود او این فوت کوزه‌گری مخصوص را می‌شناسد. همان رمزی که وقتی خودش آن را به کار می‌بندد، از دل فیلمنامه‌های ساده‌ای مثل نفس عمیق و عیار چهارده و دربند، فیلم‌های گرم و دلپذیری بیرون می‌کشد و وقتی فیلمنامه‌هایش را به دیگر کارگردان‌ها می‌سپارد (از شهرام شاه حسینی بی‌تجربه و تازه‌کار تا رسول صدر عاملی کارکشته و با تجربه) نتیجه چه خانه دختر باشد و چه سال دوم دانشکده من، دلسرد کننده و ناموفق است.

فیلم صدرعاملی بیش از هر چیز، از دو ضعف عمده رنج می‌برد: اول آنکه بحران موجود در قصه، برای شخصیت‌ها اندک التهاب و تشویشی ایجاد نمی‌کند. یک گروه از دانشجویان دختر از طرف دانشگاه به سفر اصفهان می‌روند و یکی از دانشجویان در اثر حادثه‌ای، ضربه مغزی می‌شود. این فاجعه تلخ اما، محرک هیچ کشمکشی در قصه نیست. دوستان دخترک مصدوم در رستوران هتل چلوکباب می‌خورند و بگو بخند می‌کنند، صمیمی‌ترین دوستش دلباخته دوست پسر او می‌شود و حتی پدر و مادرش هم چنان ساده و بی‌تنش با واقعه رو برو می‌شوند که گویی دخترشان یک ترم در دانشگاه مشروط شده! اگر تا پیش از این، داد و بیدادهای بی‌خود و بی‌جهت فیلم‌های اجتماعی سینمای ایران، به یک اپیدمی بی‌معنا تبدیل شده بود، حالا با فیلمی رو به روییم که شخصیت‌ها جایی که باید هم، خم به ابرو نمی‌آورند!

ضربه دیگر به پیکره فیلم صدرعاملی، از ناحیه انتخاب بازیگر وارد می‌شود. اگر پرویز شهبازی در بازی گرفتن از جوانان نابازیگر و تازه‌کار یک استاد مسلم است، صدرعاملی در بازی گرفتن از همین بازیگران ناتوان است و داستانی که درباره چند دختر جوان است، به زحمت دو – سه سکانس قابل قبول از بازی آنها دارد. مشکل اما به بازیگران تازه کار محدود نمی‌شود و از نیلوفر خوش خلق که بی شک یکی از ضعیف ترین نقش آفرینی‌های کارنامه خود را به ثبت رسانده، تا علی مصفا که این بار درونگرایی و خونسردی عمیق و شدیدش، کاملاً در تضاد با موقعیت کاراکتر قرار می‌گیرد، همگی به کیفیت نهایی اثر ضربه زده‌اند.

جایی از فیلم «پذیرایی ساده»، مانی حقیقی در جواب سوال دختر فیلم که قِلق روشن شدن فندکش را می‌پرسید، می‌گفت «قلقش منم!». و حالا انگار پرویز شهبازی باید به هر کارگردانی که قصد ساخت فیلمنامه‌ای از او را دارد گوشزد کند که ساخت این متنها قِلقی دارد، و «قِلقش منم!».

نویسنده: محمدحسین رحیمی
برچسب ها
سایت سینمارکت

همچنین بخوانید

‫۲ نظرها

  1. سلام نظر شما محترم است ولی برداشت من به عنوان یک تماشاچی عادی برعکس بود فیلم خوبی بود نه وقت تلف کردن های بیخود داشت نه دیالوگها اضافی
    فیلم خوب پیام دارد که این فیلم هم داشت
    پدر و مادری که فکر میکردند فرزندشان را خوب می‌شناسند واز همه کارهایش با خبرند فهمیدند که آنقدر که فکر نمی‌کنند به دخترشان نزدیک نبودند
    دوست آوا با وجود تمام محدودیت ها ی مسئولین اردو ومشکلات خانوادگی هرکاری فکر میکرد برای دوستش لازم است را انجام داد حالا این که کارش غلط بود یا درست جدا
    به عنوان مثال قرص خوردن و اعتیاد آوا را از مسئولین دانشگاه و دوستانش مخفی کرد.
    با علی تماس گرفت و او را بر بالین دوستش حاضر کرد
    وقتی فهمید آوا صدایش را میشنود وهوشیاری دارد سعی کرد با استفاده از حساسیت های آوا و همراهی با علی اورا وادار به بازگشت کند وله محض اینکه دید علی به تنهایی بالای سر آوا حاضر شده دیگر کشید کنار
    در این فیلم آدمها نه سیاه بودند نه سفید بلکه خودشان بودند با همه خوبیها ونقصهایشان پدر و مادر آوا در حالیکه به دوست دخترشان شک دارند ولی به او احترام می‌گذارند وبعد اعتماد میکنند
    مهتاب منصور را دوست داشت و گرنه با وجود بی مهری که از او میدید خانه به خانه و پلاک به پلاک او را همراهی نمیکرد
    یا اصلا در مغازه نمیرفت این منصور بود که با تعصبات بی جا ودرک نکردن شرایط حاد مهتاب موجب لغزش مهتاب شد و باعث شد مهتاب دروغ بگوید.
    هدف مهتاب رساندن علی به مهتاب بود ولی راهش اشتباه بود.
    در کل فیلم جالبی بود و ارزش دیدن را داشت
    با عرض ادب و احترام به همه دست اندر کاران

  2. من این فیلم را ندیدم. چیزی که برایم جالب بود نحوه تحلیل مودبانه و محترمانه خانم “دریا” بود. برایم خیلی جالب بود که از میان این همه حجم فحاشی هایی که این روزها در صفحات مجازی می بینیم یک نفر بلد است محترمانه مخالفت کند و نظر خودش را بگوید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن