فیلم شناسینقد فیلم

نقد فیلم «هت‌ریک»: قصه‌هایی که به لحظه اوج نمی‌رسند

نگاهی به فیلم سینمایی «هت‌ریک» تازه‌ترین ساخته رامتین لوافی با بازی امیر جدیدی و پریناز ایزدیار

گاهی اوقات دوست داریم قصه‌ای به سرانجام برسد اما ناگهان قصه دچار اپیدمی پایان باز سینمای ایران می‌شود و ناامید ناچاریم که از سینما خارج شویم، این اتفاق بارها و بارها رخ داده است و مخاطب سینمای ایران را آبدیده این دست فجایع سینمایی‌مان کرده است، اما نمی‌دانم چرا برای اولین بار در سینما مشتاق پایانی باز برای یک فیلم بودم؛ داستانک‌های فیلم همگی پتانسیل این روند و سبک را دارا بودند اما انگار سازنده اثر از آن دست آدم هایی بوده که خودش از مخالفین سرسخت پایان‌های باز بوده ولی ناخودآگاه دچار نان‌فیکشن و وقایع سازی روزانه شده است و در تضاد داشته‌های پیشین و دریافتی‌اش هت ‌تریک را خلق کرده است که در تنه اصلی فیلمنامه کاملاً بلاتکلیف و حیران است.

تازه‌ترین ساخته رامتین لوافی همان ابتدا در فیلمنامه‌اش دچار ضعف است و در سکانس نخستین بیشتر به کنسرت پاپ شبیه است تا نمایی آغازین از شخصیت پردازی هر چهار کاراکتر اصلی‌اش که همگی نیز در مهمانی حضور دارند و گویی قرار نیست برخلاف بستر مهمانی، تیپ و طبقه شخصیتی کاراکترها را از این سکانس بدانیم. موسیقی با صدای بلند در یک مهمانی پخش می‌شود و پی در پی دوربین از کاراکتر کیوان به لیدا و از لیدا به رها و فرزاد آن هم بدون اعلام هویتی چندان جابجا می‌شود تا به سکانس بعدی و تصادف برسیم، تصادف مسئله نخست فیلم یا گل اول هت ‌تریک است، تصادف در فیلمنامه یک اتفاق و سکانس کاملاً تکراری است که در نمونه‌ای سطحی و مشابه رز زرد داریوش فرهنگ ساخته و پرداخته شده و حتی از نظر تعلیق و بسط قصه به آن هم نمی‌رسد چه برسد به نمونه‌های مطرح‌تر داستان‌های دروغ، تصادف، فرار و وقایع و بحران‌های رخ داده در مدتی کوتاه که به نوعی اصغر فرهادی را می‌توان با درباره الی و جدایی نادر از سیمین سرآمد سازندگان چنین آثار و داستان‌هایی دانست.

طی روند پیش رفت زمانی فیلم و فیلمنامه چند داستانک خوب و قابل اعتنا و به نوعی بحران‌ها یا گل‌های بعدی نیز به وقوع می‌پیوندند اما به گونه غریب ماجرای تصادف را کاملاً از فیلمنامه و قصه پاک می‌کنند و بستر اصلی تعلیق و هیجان فیلم را حذف می‌کنند، حال نکته جالب توجه این جاست که اتفاقات پسین نیز به همین سبک دومینو وار رخ می‌دهند و هر اتفاق پیش از خود را محو و به دست فراموشی می‌سپارند.

اکنون بلاتکلیف انتخاب قصه اصلی هستیم، بلاتکلیفی‌ای که کاراکترها را به جز بازی درخشان امیر جدیدی در حد تیپ‌های ساده لوح نگاه می‌دارد و حتی نبود لیدا با بازی پری‌ناز ایزدیار و حذفش از یک سوم پایانی فیلم هیچ خللی در مسیر فیلم ایجاد نمی‌کند. امیر جدیدی حقیقتاً یکی از درخشان‌ترین نقش آفرینی‌های خود را در این فیلم دارد، کاراکتری که قرار است شخصیتی متزلزل، ضعیف و دروغگو را به تصویر بکشد و این پرسوناژ را با افزودن چاشنی‌های طنز و ساده لوحی‌های کافی در کلام و فعالیت چهره‌اش به بلوغ می‌رساند و در سکانس پایانی حضورش مقابل تلویزیون و برنده شدنش در شرط‌بندی این لذت تماشا را برای مخاطب دوچندان می‌کند.

هت تریک اما در روند و سبک کاری کارگردان موفق است، دکوپاژهایی صحیح و بر مبنای اساس فیلمنامه‌اش که بروز و افشای راز است دارد و کارگردان قصد دارد تا با متمرکز کردن افرادش در یک ناحیه و برملا شدن تدریجی اسرار ناگفته افراد نوعی دادگاه و نمایشی از قضاوت را به تصویر بکشد و در همین راستا دیالوگ‌ها را از نظر نوع کلمات، بیان افراد و میزان تنش‌ها در حالات آرامش و خشم و… به خوبی طراحی می‌کند و این اتفاق خبر از یک چینش صحیح عوامل بازی و صحنه‌اش می‌دهد و در همین روند داستانک‌ها یا اسرار را پی در پی فاش و ابراز می‌کند که با اجرای خوبی از طرف بازیگرانش نیز مواجه می‌شود اما متاسفانه چنانکه پیشتر گفته شد هیچ یک از کاراکترها جز فرزاد در فیلمنامه لایه‌های درونی‌تر و عمیقی از خود بروز نمی‌دهند و از همان ابتدا تک بُعدی باقی می‌مانند.

در پایان هت تریک در داستان گویی خود برخلاف ایده‌های خوبی که دارد به خلق بحرانی اساسی در هیچ یک از پیرنگ‌های خود نزدیک هم نمی‌شود.

نویسنده: حسن قنبری
کپی برداری و نقل این مطلب تنها با ذکر نام بلاگ سینمامارکت جایز می باشد.
برچسب ها
برترین مستند سال

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن