مجله نقد فیلمگردی
فیلم شناسینقد مستند

نقد مستند خانه سنگی به کارگردانی محمدعلی یزدان پرست؛ خانه را ویران کن!

مستند خانه سنگی به کارگردانی محمدعلی یزدان پرست روایتی است از ابراهیم و بهزاد که به شدت درگیر بیماری اعتیاد هستند و در خانه‌ ای که از سنگ در بیابان های اطراف شهر اراک برای خود ساخته اند زندگی می‌ کنند.

در مستند «خانه سنگی» مستندساز می‌خواهد تلاش کند تا تاکید را از روی موضوع اعتیاد و این کلیشه دامنگیر بردارد و اثرش را با شرح شخصیتی فردی با ویژگی‌هایی منحصر به فرد و موضوعی درباره رفاقت بی‌شیله پیله دو وامانده از اجتماع نشان دهد. تا جایی این ایده خوب پیش می‌رود و ما از بین موضوع اعتیاد و موضوع رفاقت دو معتاد، دومی را انتخاب می‌کنیم اما در نهایت به شکلی کلی، در این مستند تاکید، اغلب بر سویه اجتماعی و کلیشه شده‌ی اعتیاد است نه یک شخصیت‌پردازی منحصر به فرد

با این حال برخلاف کلیشه رایج، اینجا فرد معتاد دارای ابعادی درونی نیز هست. همین نکته تا حدودی «خانه سنگی» را از آثار مشابه‌اش جدا می‌کند.

ساده‌تر اینکه فقط مصرف و تزریق مواد مخدر نیست که در این مستند دو فرد معتاد را به یکدیگر نزدیک می‌کند (وضعیت) بلکه مکان و موقعیتی است که آن دو را جدانشدنی نشان می‌دهد. اصلی‌ترین عامل برای تداوم نکبت اعتیاد برای این دو دوست، بیغوله‌ای است از سنگ که شبیه زباله‌دانی است و در حاشیه شهر قرار دارد اما اسمش را خانه گذاشته‌اند. به همین دلیل مستندساز پایان‌بندی اثرش را با تخریب آن همراه می‌کند.

در مستند «خانه سنگی» جامعه حضوری پر رنگ دارد، چه در قالب مصرف‌کننده مواد یا با حضور دو مددیاری که دائم به کمک ساکنان خانه سنگی می‌آیند. دو کاراکتر معتاد اصلی مستند راحت می‌توانند به مراکزی بروند و آنجا غذای رایگان بخورند و بخوابند و یا حتی با اوردوز کردن، خیلی سریع شاهد حضور امدادگران اورژانس باشند.

مستند خانه سنگیحضور آنی و همیشگی این امدادگران حتی برای دادن سرنگ، یقینا بر فضای کلی اثر تاثیر دارد و این حس را ایجاد می‌کند که شرایط برای بهبود یک معتاد در جامعه ما وجود دارد. تهیه راحت مواد در یک پلان به خوبی نمایش داده می‌شود تا مستند دوباره به این کلیشه بپردازد که «ببینید! همانطور که شرایط ترک اعتیاد در ایران فراهم است, تهیه آن نیز به آسانی مقدور خواهد بود.»

این سویه اجتماعی یک جا در مستند «خانه سنگی» لایه‌ای ارزشمند به همراه دارد. سکانس تماشای فوتبال. جایی که اجتماعی کوچک به رخ کشیده می‌شود تا یادمان نرود این دو بیغوله‌نشین جزیی از خود ما هستند. جذابیت اینجاست که جمعی از معتادها بازی تیم ملی فوتبال ایران را از تلویزیون می‌بینند و یک صدا با جان و دل ایران ایران می‌گویند. دو کاراکتری که نمایش منزجرکننده‌ی سوزن سرنگ در رگ دستشان و سرریز خون، آنها را از ما جدا کرده بود.

نویسنده: رحیم ناظریان

کپی برداری و نقل این مطلب تنها با ذکر نام بلاگ سینمامارکت جایز می باشد.
برچسب ها
نمایش بیشتر

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن