مجله نقد فیلمگردی
فیلم شناسینقد مستند

نقد مستند رسترپو – گروهان جنگی که عاشق زندگی بودند

مستند رسترپو - Restrepo به کارگردانی تیم هترینگتن در سال 2010 ساخته شده است. این اثر که به جایزه بزرگ کمیته داوران جشنواره ساندنس نیز دست یافت، به حضور گروهی از سربازان آمریکایی در منطقه کورنگال می‌ ‏پردازد.

«رسترپو»، مستندی درباره‌ی گروهانی از سربازان آمریکایی است که ۱۴ ماه فرساینده را در یک منطقه‌ی بسیار خطرناک افغانستان می‌گذرانند. این مستند نمونه‌ای تأثیرگذار و حتی قهرمانانه از یک خبرنگار است.

هرچند فیلمسازان («سباستین جانگر»، یک خبرنگار ماجراجو که به عنوان نویسنده‌ی «طوفان عالی» شناخته شده است؛ و «تیم هترینگتون»، فیلمبرداری با تجارب گسترده از مناطق جنگی) به دنبال نشان دادن شجاعت خودشان نیستند. آن‌ها پشت دوربین‌‌های فیلمبرداری قابل حمل با کیفیت بالا و استاندارد می‌مانند و به سرعت پشت دیواری که در معرض رگبار گلوله قرار دارد، پناه می‌گیرند.

آقای هترینگتون و آقای جانگر از می ۲۰۰۷ تا جولای ۲۰۰۸ میلادی، در کنار اعضای گروهان جنگی و در پاسگاه‌های بالای تپه‌های دره‌ی کورنگال، نبردهای مسلحانه، مأموریت‌های شناسایی، اسب‌سواری‌های پرهیاهو و ساعت‌ها ملالتِ آزاردهنده را ضبط کردند. پس از آن، وقتی دوره‌ی اعزام به پایان رسید، فیلمسازان با سربازانی مصاحبه کردند که سعی داشتند کارهایی که انجام داده و چیزهایی که دیده بودند را توضیح بدهند. هیچ چیزِ تفننی یا خلاقانه‌ای وجود ندارد، فقط گزارشی صریح، دلسوزانه و کامل از تقلای روزانه برای زنده ماندن و انجام دادن کاری سازنده است.

مستند رسترپوهر بیننده‌ای که آشنایی اندکی با ادبیات و سینمای جنگ مدرن داشته باشد، نوعی خطر و کسالت را احساس می‌کند که زندگی روزانه‌ی سربازان را پر کرده است.

در پی جنگ‌ها و نا آرامی‌های عراق و افغانستان تعدادی فیلم جدی و خوش‌ ساخت، گاهی تخیلی و گاهی واقعی تولید شده‌اند. لکن چیزی که «رسترپو» (که به همراه «مهلکه» و «قصر تفنگچی» در طبقه‌ی معدود فیلم‌های رزمی اساسی قرن بیست و یکم قرار می‌گیرد) را متمایز می‌کند، فقط تمرکز شدید و منحصر به فرد آن روی گروه کوچکی از مردان در یک زمان و مکان خاص نیست، بلکه توجه بی‌امان آن به دشواری مرگبارِ کارشان هست.

فیلم در دره‌ی کورنگال می‌گذرد، یک منطقه‌ی کوهستانی و کم جمعیت در شرق افغانستان که حداقل در آن زمان از لحاظ استراتژیک اهمیت زیادی داشته است. این منطقه همچنین برای سربازان آمریکایی بسیار خطرناک بود، تقریباً هر روز یک درگیری جدید رخ می‌داد. (در زبان نظامی‌ها، درگیری یعنی وقتی دشمن به شما شلیک می‌کند و شما هم در پاسخ به دشمن شلیک می‌کنید.)

مردان گروهان علاوه بر دفاع از اردوگاه‌های خود، یک پاسگاه جدید هم ساختند و در بینابین زد و خوردهای منظم با طالبان و شورشی‌های دیگر، هر از گاهی به مأموریت گیج‌کننده‌ی خود، از جمله همفکری با بزرگان منطقه و برآورده کردن علاقه‌های مردم محلی هم جامه عمل می‌پوشاندند.

مستند رسترپوسربازان به رهبری سروان «دن کرنی» در جلسات هفتگی با ریش سفیدان محلی و در ملاقات‌های غیررسمی سعی می‌کردند؛ شک، بدبینی و نفرت مردم را از بین ببرند و شهروندان کورنگال را قانع کنند که حضور آمریکایی‌ها به ایجاد شغل، بهبود زیرساخت‌ها و دیگر اتفاقات خوب کمک می‌کند.

«رسترپو» مانند بسیاری از فیلم‌های از این دست، مستقیما به مسائل سیاسی اشاره نمی‌کند. سربازان مشتاقند که از دره‌ی کورنگال بیرون بروند، ولی از طرف دیگر مصمم هستند وظایف خود را به سرانجام برسانند؛ در حالی که برای فکر کردن به دلایل و شرایط جنگ، نه وقت کافی دارند و نه انگیزه‌ای. اما آقای جانگر و آقای هترینگتون با بررسی صحنه‌ی جنگ از نزدیک، داده‌های فراوانی برای استفاده در مباحث سیاسی به دست می‌دهند.

آن‌ها همچنین از یکی از واقعیت‌های مسخره، انکارناپذیر و دشوار جنگ پرده برمی‌دارند: یعنی فاصله‌ی بین دستورات بزرگ استراتژیک و ایدئولوژیک و واقعیت‌های غبارآلود و شکست خورده‌ی جنگ.

مستند رسترپواین‌ها آنجا چه می‌کنند؟

نمی‌توان این فیلم را دید و با این سؤال اساسی و دشوار مواجه نشد. سروان کرنی و سربازانش با رفتار خود به این سؤال پاسخ می‌دهند. سروان که مطمئن است مسئول قبلی وظیفه‌ی خود را به خوبی انجام نداده، برای گسترش حضور آمریکایی‌ها و بهبود رابطه با ساکنین محلی تلاش می‌کند. تلاش‌های سروان در پاسگاهی انجام می‌شود که نام فیلم از آنجا گرفته شده و پاسگاه هم نام خود را از سرباز یکم «جوآن اس رسترپو»، پزشکی که در ابتدای اعزام جان خود را از دست داده، گرفته است.

سربازْ رسترپو در ویدئویی لرزان که قبل از شروع مأموریت گرفته شده، دیده می‌شود. یک مرد جوان سرزنده و جذاب که در زمان مرگش فقط ۲۰ سال سن داشت. او درباره‌ی خود می‌گوید: «عاشق زندگی هستم و برای رفتن به جنگ آماده می‌شوم.»

فیلم که جلو می‌رود، غم پنهان در این جمله‌ی ساده روشن‌تر و شدیدتر می‌شود، وقتی که سربازان در یک مأموریت میدانی به نام «سنگ لغزش» با ترس‌هایشان دست و پنجه نرم می‌کنند؛ آن ترس‌ها به شکل بی‌رحمانه‌ای به واقعیت پیوند می‌خورند.مستندسازان، صحنه‌ها را محتاطانه انتخاب کرده‌اند و مراقب بوده‌اند که روی زخمی‌ها و مرده‌ها تمرکز نکنند، اما تأثیر مرگ و جراحت در میدان جنگ به طرز نادر و بی‌رحمانه‌ای به تصویر کشیده شده است.

هرچند نثرِ «رسترپو» با ویدئوهای دوربین روی دست همراه شده اما مانند یک مرثیه‌ی پرتوان و شعرگونه، در فضای سنتیِ شعر رزمی که ریشه در حماسه‌های جهان باستان دارد، جایی برای شخصیت‌هایش می‌سازد.

پوستر مستند رسترپونتیجه‌ای که از فیلم می‌گیرید، مهم‌تر از همه، حس تمایز شکننده و ماندگار سربازانی است که نام‌هایشان، چهره‌هایشان و طرز حرف‌ زدن‌هایشان احتمالاً تا مدت‌ها در خاطرتان بماند.

برخی از زندگی‌شان می‌گویند – برای مثال متخصصْ «میشا پمبل بلکین» از تضاد بین کودکی صلح آمیز و «هیپیِ» خود با شغل خشونت‌بارش سخن می‌گوید – اما سایرین فقط درباره‌ی حقایق اتفاقاتی که در کورنگال افتاده، حرف می‌زنند.

نمی‌خواهم سخنرانی کنم، اما در حالی که جنگ افغانستان دوباره به تیتر روزنامه‌ها و مباحث ملی برمی‌گردد، ما حداقل ۹۰ دقیقه از وقت و توجه خود را به مردان «رسترپو» بدهکاریم. هر چه نباشد، این فیلم به خوبی نشان می‌دهد که آن‌ها چقدر به یکدیگر اهمیت می‌دهند و همین را هم از ما می‌خواهند.

مترجم: مرضیه سلیمی

کپی برداری و نقل این مطلب تنها با ذکر نام بلاگ سینمامارکت جایز می باشد.
منبع
The New York Times
برچسب ها
نمایش بیشتر

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن