سایت سینمامارکت
فیلم شناسینقد فیلم

نقد مستند «سرزمین عسل»: فیلمی شاعرانه از یک زنبوردار روستایی

مستندسازان مقدونیه‌ای «لوبومیر استفانوف» و «تامارا کوتفسکا» با پرتره سخت و خیال‌اندیش یک زنبوردار تنهای روستایی، فیلمی شاعرانه ساخته‌اند.

فریم‌های آغازین «سرزمین عسل» آن‌قدر مجلل به نظر می‌رسند که شاید برای یک‌لحظه از خودتان بپرسید نکند این تصاویر ساخته‌ و پرداخته ذهن کارگردان است؟ در این فریم‌ها زن میان‌سالی به اسم «خدیجه موراتووا» را می‌بینیم که با لباس زرد رنگ و روسری سبزش در نمای دور به آرامی در چشم‌انداز ناهموار اما زیبای بالکان حرکت می‌کند تا به مجموعه دور از دسترس و پنهان زنبورهایش سرکشی کند و با ظرافت، عسل را از لبه موم جمع‌آوری می‌کند، مومی که دقیقاً به رنگِ لباس زرد او است. با هماهنگی فوق‌العاده زیبایی که از انسان و طبیعت می‌بینیم این‌طور به نظر می‌رسد که شاید خود خدیجه هم از همان تخته‌سنگ‌ها ساخته شده باشد و به‌نوعی این‌طور هم هست. او به همراه مادر معلولش «نظیفه» در یک مزرعه کوچک و بدون برق در دهکده متروکی در کوهستان‌های مقدونیه زندگی می‌کند و همیشه به این شیوه زندگی کرده است، او بیشتر از دیگر هم‌دوره‌ای‌هایش در زندگی زنبور دیده است.

در این مستند که توسط «لوبومیر استفانوف» و «تامارا کوتوفسکا» ساخته شده است و در آن به ثبت فعالیت‌های پر از زحمت او پرداخته می‌شود، همه‌چیزهای مربوط به عسل، ارگانیک هستند. مستند سرزمین عسل طی سه سال فیلم‌برداری شده و در آن برای پیشبرد روایت مستند، خبری از صدای روایتگر یا مصاحبه‌های مختلف نیست؛ بلکه این مستند به آرامی آغاز می‌شود، مخاطب را با یک شخصیت به‌خوبی آشنا می‌کند، سپس به سراغ شخصیت بعدی می‌رود و داستان مبتنی بر مناقشه‌اش را زمانی به آرامی مطرح می‌سازد که مهمان‌های ناخوانده‌ای وارد آن سرزمین می‌شوند که نه‌تنها تنهایی او را به خاطر می‌اندازند که شادابی زندگی او را هم با روش‌های زنبورداری‌شان که توجه کمتری به طبیعت دارد، به مخاطره می‌اندازند.

فیلم سرزمین عسل
فیلم سرزمین عسل

خدیجه علی‌رغم تغییر در شرایط و موقعیت اطرافش، در مرکز توجه فیلم باقی می‌ماند. او کارگر سخت‌کوشی است که شرایط سخت زندگی‌اش باعث نشده حس شوخ‌طبعی‌اش از بین برود، خدیجه از آن آدم‌هایی است که دیدنشان حتی وقتی هیچ کاری نمی‌کنند جالب و لذت‌بخش است، البته زمان‌های بیکاری او خیلی ناچیز است چرا که روزها روی زمین کار می‌کند، عسل را برداشت می‌کند، به اسکوپیه که تا آنجا فاصله زیادی دارد می‌رود تا عسل و سایر محصولات شیرینی‌اش را بفروشد و به خانه برمی‌گردد تا از مادر ۸۵ ساله نیمه نابینایش نظیفه مراقبت کند (مادری که می‌گوید: من مردنی نیستم، فقط دارم زندگی تو را بدتر می‌کنم.) فیلم‌برداری فیلم اغلب با نور شمع انجام‌شده و فیلم‌سازان صمیمیت رابطه مادر و دختر را به تصویر کشیده‌اند، رابطه‌ای که در آن عشق و علاقه به‌جای کلمات، از طریق نگهداری و مراقبت از همدیگر منتقل می‌شود.

خدیجه که هرگز ازدواج نکرده است از این وضعیت راضی است، اما نمی‌شود گفت که او نسبت به حضور افراد دیگر در کنارشان موضع مخالفت دارد. به همین خاطر است که وقتی یک زوج پرسروصدای ترک به اسامی حسین و لطفیه به همراه هفت فرزندشان، در همسایگی آن‌ها مستقر می‌شوند، خدیجه در ابتدا مانند یک همسایه خوشحال به آن‌ها خوش‌آمد می‌گوید. بچه‌های بی‌نظم و پر سروصدای آن‌ها او را اذیت می‌کنند، اما خدیجه وقتی می‌بینید حسین به فعالیت زنبورداری او علاقه‌مند شده است، با رغبت حاضر می‌شود توصیه‌های لازم را در مورد این کار به او بکند.

اما مسئله این است که زنبورداری او بر اساس قانون طلایی «نیم را بردار و نیم را بگذار» شکل‌گرفته که در آن نیمی از عسل برای ادامه زندگی زنبورها برداشته نمی‌شود، اما حسین علاقه‌ای به چنین کاری ندارد. چیزی نمی‌گذرد که روش سودمحور او باعث می‌شود مناقشات تلخی بین او و خدیجه رخ دهد. اگرچه حسین را نمی‌توان نماینده یک صنعت دانست اما مدل تجاری ناکارآمد او را می‌توان نماینده دنیای تجارت سرمایه‌داری دانست که اکوسیستمی را تهدید می‌کند که خدیجه خودش را با آن وفق داده و جزئی از آن شده است.

این نبرد اراده‌ها گاهاً طنزآمیز هم می‌شود، مثلاً هنگامی سروصدای خانواده ترک از آن‌طرف دشت به گوش می‌رسد و نظیفه در همان حال نفرینشان می‌کند: «خدا جگرشون رو بسوزونه». استفانف و کوتفسکا بی‌توجه به غم و غصه‌های این مهاجمین نیز نیستند و بخش معتنابهی از زمان را به مشاهده رابطه شکننده اما مصمم آن‌ها می‌گذراند.

حسین مانند روش‌های زنبورداری‌اش صلح را از بین می‌برد و مسیر درستی در پیش نگرفته، ولی او هم دارد تلاش می‌کند زندگی‌اش را بگذراند. خط بین ظالم و مظلوم در این مستند، خط باریکی است؛ خدیجه هم با خشمی گذرا به این مسئله اذعان دارد. به خاطر همین ابهام است که «سرزمین عسل» منبعی غنی از تنش‌های اخلاقی است.

فیلم سرزمین عسل
فیلم سرزمین عسل

«فجمی دات» و «سمیر لوا» فیلم‌برداران این مستند بوده‌اند و علی‌رغم تبحر آن‌ها در فیلم‌برداری، چشم‌انداز فوق‌العاده زیبای آن محیط غیر متأثر از فعالیت‌های انسانی باقی می‌ماند. دوربین آن‌ها بی‌جهت دست به زیبا نشان دادن محیط اطراف خدیجه نمی‌زند، اما نمی‌توان از مشاهده رنگین‌کمانی از رنگ‌های چمن، شن و سنگ که فصل‌به‌فصل تغییر می‌کند و تنها رنگ سنگ‌های قدیمی در آن‌ها ثابت است، لذت نبرد.

این محیط خالی از سکنه که باد به آرامی در آن می‌پیچد و جایگزینی برای آن نمی‌شود متصور بود، چیزی است که باعث می‌شود پیر شدن و مرگ قریب‌الوقوع خدیجه و نظیفه غم‌انگیزتر شود. کار سختی است که از خودمان نپرسیم آیا بعد از آن‌ها، کس دیگری وارد این کوه‌های پیچ‌درپیچ می‌شود؟ شاید بعد از مرگ آن‌ها، زنبورها دیگر مالک هر دو نیمه عسل‌ها شوند.

مترجم: رضا فرشید

کپی برداری و نقل این مطلب تنها با ذکر نام بلاگ سینمامارکت جایز می باشد.
منبع
variety.com
برچسب ها
برای اطلاع و استفاده از سایر مطالب ما، به کانال تلگرام بلاگ سینمامارکت بپیوندید: کانال بلاگ سینمامارکت

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن