مجله نقد فیلمگردی
فیلم شناسینقد مستند

نقد مستند سفر به موگادیشو – پیک نیک در خطرناک‌ ترین نقطه‌ جهان

موگادیشو خطرناک‌ ترین جای جهان است؛ اما مستند سفر به موگادیشو ساخته سعید فرجی حتی یک لحظه‌ خطرناک ندارد؛ لحظه یا لحظاتی که خطر را در پلان‌ های فیلم لمس کنی.

خلاصه مطلب

  • بی‌شک چنین آثاری با سویه‌ای خبری و گزارشی، اگر در حد آیتمی خبری باشند، قابل تحملند، اما اگر ادعای اثری مستند در سر بپرورند، بی‌اندازه سطحی به نظر می‌رسند.
  • سؤالی که پیش می‌آید این است که مستندساز آیا هیچ تصوری از مستندهای پیشین حتی تولید شده در ایران در قبال فقری بی‌حد و حصر ندارد؟
  • خلاقیت در روایت و یا ویژگی‌های سبکی چیزی است که مجابمان می‌کند تا درقبال اثری به گفتگو بنشینیم.
  • «سفر به موگادیشو» مستندی مرده است. با وجود بیان چندباره‌ی کلمه جنگ در گفتار-متن، اما جنگی و یا حتی حس و حال جنگ در فضای مستند وجود ندارد.

خطرناک‌ترین جای جهان است؛ اما مستند حتی یک لحظه‌ی خطرناک ندارد؛ لحظه یا لحظاتی که خطر را در پلان‌های فیلم لمس کنی. گرچه نریشن (گفتار-متن) چند باری از کلمه خطر و رویدادی که خطر در پی دارد می‌گوید؛ ولی جز نمایش فقر و گرسنگی و نشان دادن اسلحه در دست مردم و جز چند پلان آرشیوی، از نظر تولید فضایی که برانگیزنده حس خطر باشد، مستندساز تمهیدی نمی‌اندیشد.

 بی‌شک چنین آثاری که تنها با سویه‌ای خبری و گزارشی به سوژه می‌نگرند، اگر در حد آیتم خبری اخبار شبانگاهی باشند؛ قابل تحملند، اما اگر ادعای اثری مستند، فیلمیک، هنری و… در سر بپرورند، بی‌اندازه سطحی به نظر می‌رسند؛ اثری یا آثاری که در همه‌ی زوایا کلیشه‌اند و دم دستی.

«سفر به موگادیشو» حتی عنوانی کلیشه و باری به هر جهت دارد. رازی در میان نیست. هیچ چالشی جز به تصویر کشیدن آن‌چه ماهیتی عینی دارد و در جهان بیرون واقع شده، در مستند وجود ندارد. مستندساز دوربینی دارد و عواملی و پولی برای سفر و می‌رود و می‌رود و می‌رود تا هر آن‌چه را که رنگ ترحم دارد، شکار کند.

سفر به موگادیشوبا توجه به عنوان مستند، این یک سفر است که قرار است در آن خاطرات آدم‌ها را بشنویم و البته دوربین نیز جز اجرای تکنیک‌های رایج و لازم کاری دیگر نمی‌کند.

گفتار-متن نیز در اوج بی‌سلیقگی نوشته شده است. “جنگ‌سالاران تنها درد را به ارمغان آوردند و گرسنگی” این اطلاعات را تصویر به اندازه کافی در اختیار ما می‌گذارد و گفتار-متن یا تکراری بیهوده است و یا فقط جمله‌ای خبری! لایه‌ی دیگر از درد یا فقر به هیچ عنوان در تصاویر و گفتار-متن نیست. این شکل گفتار-متن همان قدر خبری است که عبارت “بابا آب داد”.

مصاحبه هم تکرار همین اطلاعات گزارشی است. “۴ ماه است نه آب داریم و نه غذا.” و این مصاحبه هم با پیرمردها و کودکان است و هم با دختران و زنان و همه‌ی مفاد گفتگوها نیز همین اطلاعات خبری است. انگار مستندساز فقط می‌خواهد ما را با گوشه‌ای از جهان آشنا کند که در آن فقر وجود دارد و هیچ نیت زیباشناختی از رنج در چنته ندارد.

سفر به موگادیشوبه هیچ عنوان منکر ساده‌نویسی نیستیم، اما اینجا مدیومی است که پسوند و پیشوند «هنر» دارد. در مستند می‌توان ساده نوشت چه با قلم و گفتار-متن و چه با قلمی تحت عنوان دوربین!

موگادیشو فقیر است. کودکانش از ضعف در حال مرگند و آب و غذا یافت نمی‌شود. این تمامِ مستند «سفر به موگادیشو» است. اطلاعاتی که بی‌شک بارها و بارها از آن در رسانه‌هایی دیگر شنیده و دیده‌ایم. وقتی بحث اثری با لقب فیلم حتی در قالب سفرنامه داریم، بی‌شک اکتفا کردن بر گشت‌ و گذار، حق مطلب را ادا نمی‌کند. حتی کتب سفرنامه‌ای نیز در خلال گشت‌ و گذار، دست به کشفی خلاقه در راستای ایده‌ای متعلق به مؤلف دارند.

این‌جا در «سفر به موگادیشو» اصل اساسی تولید هنری، یعنی انگاره و ایده بی‌هیچ اهمیتی رها شده است. اصلی که وقتی عنوانمان را به هنر می‌آراییم یقینا به ملزومی حیاتی تبدیل می‌شود.

 تصورش را بکنید، مصاحبه‌ای دیگر با زنی دیگر نیز چنین باشد و همه‌ی این تکرار عبث در مستندی بیست دقیقه‌ای رخ دهد: “ما خانه نداریم. آب کافی نداریم. غذا نداریم. دارو نداریم”.

سفر به موگادیشو«سفر به موگادیشو» چه نیتی در سر دارد؟

برویم به موگادیشو کمک کنیم؟

از فقر آنجا مطلع شویم؟

هم‌ذات‌پنداری کنیم با آدم‌های بی‌رمق آنجا و بگوییم خوشبختیم؟

نه این‌ قدر هم سنگدل نیستیم. محتوا را نمی‌شود به تمامی به کناری نهاد تا به فرم فکر کرد و برعکس، اما فرم ارائه‌ی یک موضوع و نوع پرداخت یک سوژه است که هنر می‌سازد.

به غیر از هماهنگی این فرم و محتوا، اساسا چه داریم که بگوییم دست به خلق زده‌ایم؟! سوالی که پیش می‌آید این است که مستندساز آیا هیچ تصوری از مستندهای پیشینِ حتی تولید شده در ایران در قبال فقری بی حد و حصر ندارد؟

به طور مثال مستند تولید شده در سال ۱۳۵۹ توسط «سید مرتضی آوینی» تحت عنوان «گمگشته‌های دیار فراموشی» نه با تأکید بر فاز شاعرانه‌اش، بلکه با توجه به رویکرد او در معرفی رنج و درد و پرداخت سوژه با تکنیک‌، می‌تواند کلاس آموزشی باشد تا صرفا سویه‌ای خبری یک سوژه و حکم به اتمام خلاقیت مؤلف ندهد.

سفر به موگادیشوخلاقیت در روایت و یا ویژگی‌های سبکی چیزی است که مجابمان می‌کند تا درقبال اثری به گفتگو بنشینیم. چرا که فارغ از بحث لذت بردن از یک فیلم، ما نیازمند رغبت نیز هستیم. رغبت به خوانشی مجدد! و اثری که تنها زاویه‌ای خبری دارد، در همان محدوده‌ی خبر، باقی می‌ماند و مشاهده‌اش برای همان بار اول نیز ممکن است زیادی جلوه کند و رغبتی ایجاد نمی‌کند برای دیده شدنی دوباره، برای کنکاش! تنها در سکانس مربوط به نانِ هسته‌ی خرما و تاکید فیلمساز بر رنج و ضعف، بدون آن‌که مستقیم مثلاً گفته شود «این‌ها گرسنه‌اند» گرسنگی تشریح می‌شود.

هنرمند کارش اگر هم بیان مستقیم سوژه باشد، همراه با خلاقیتی دیگر، آن را بیان می‌دارد. خلاقیتی که بیننده را مجاب می‌کند به خوانش مجدد اثر بپردازد. (مثل من که هم اکنون در میانه‌ی نوشتن درباره «سفر به موگادیشو» با به یاد آوردن این سکانس فیلم آوینی، مجدد با شوق «گمگشته‌های دیار فراموشی» را دیدم.) این‌جا بحثی ایدئولوژیک نداریم. قصدی نیز نداریم که آوینی را با سویه‌های عقیدتی‌اش بررسی کنیم، بحث درباره فرم است و اینکه «چه» را «چگونه» بیان می‌کنیم.

 بحث این است که مستند اگر هم صرفا دید و بازدید از سرزمین فقر باشد، باید خلاقه ارائه شود.

پوستر مستند سفر به موگادیشو«سفر به موگادیشو» مستندی مرده است. با وجود بیان چندباره‌ی کلمه جنگ در گفتار-متن، اما جنگی و یا حتی حس و حال جنگ در فضای مستند وجود ندارد. فقط حرف آن زده می‌شود. حتی اندک تلاش خود مستند برای رهایی از بلاهت فیلمساز نیز کارآمد نیست، آن‌جا که تصویر دختر را به مرگ را از ضعف و بیماری نمایش می‌دهد و نریشن می‌گوید: “دختربچه‌ای که نمی‌دانم الان زنده است یا مرده!”.

مرده، خود این مستند است.چرا که نریشن حتی این‌جا نیز، زمان را نه در اکنونِ واقعه، بلکه در لحظه‌ی تدوین و صداگذاری فرض می‌کند. به عبارتی مستندساز در حین صداگذاری به تصویر فیلمی متعلق به خودش نیز در ساحت یک تصویر خاطره‌ای می‌نگرد!

در چنین آثاری بعید است؛ مستندساز یک شخص را نیاندازد جلوی دوربین و به او نگوید، راه بیافتد و ماجرای رخ داده در لوکیشنی مشخص را شرح بده! همین قدر سطحی! در «سفر به موگادیشو» سربازی پشت به دوربین پیش می‌رود و مکان جنگ را توصیف می‌کند. زمانی مرده را و رویدادی قدیمی را. اینجا دیگر سوژه جنگ نیست، بلکه سوژه، سربازی است که از او تمنا شده تا خاطره بگوید.

نویسنده: رحیم ناظریان

کپی برداری و نقل این مطلب تنها با ذکر نام بلاگ سینمامارکت جایز می باشد.
برچسب ها
نمایش بیشتر

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن