مجله نقد فیلمگردی
فیلم شناسینقد مستند

نقد مستند قصه دختران فروغ؛ یک چشم‌ چرانی پسندیده از سوژه

مستند قصه دختران فروغ به کارگردانی خاطره حناچی روایتگر زندگی دختران و پسران بدسرپرست ساکن شهر مشهد است. آن ها که مدت زمان زیادی همراه با یک زوج در یکی از مراکز خصوصی وابسته به بهزیستی زندگی می‌ کنند.

احتمالا با دیدن مستند «قصه دختران فروغ» به خودتان خواهید گفت سینما همچنان در حال اثبات نظریه چشم‌چرانی و دروغ است. یک دغلکاری عزیز و دوست‌داشتنی که در آن هم مولف و هم ذات سینما را شامل می‌شود. فریب مخاطب و سوژه احتمالا از دیرباز اصلی اساسی در تولید هنری بوده و هست. مثل این می‌ماند نقاش، سوژه انسانی‌اش را چند شبانه روز بی‌حرکت روبروی خود نگه دارد و سوژه نیز بی‌آنکه بر بوم دسترسی داشته باشد روزها و شبها منتظر است این بازنمایی را ببیند. اما با اتمام کار به جای بازنمایی رئالیستی با تصویری ذهنی و انتزاعی از خودش مواجه می شود. نقشی از روان او!

در مستند «قصه دختران فروغ», مستندساز دقیقا در هیبت نقاشی امپرسیونیستی درون آدمهایش را نقش می‌زند. یک رکب که به شکل جذابی هنرمندانه تولید شده است. منظور این نیست شما با اثری امپرسیونیستی روبه‌رویید، نه! این مستند کاملا رویه واقع‌گرایانه دارد. منظور این است که آنچه کارگردان را به مسیر تولید و اجرا می‌کشاند شبیه مسیر تولید آثار ذهنی به ویژه امپرسیونیستی است.

اوبژه اینجا در مستند «قصه دختران فروغ» متولیانی‌اند که زیر نظر سازمان بهزیستی بر نگهداری از کودکانی که والدینشان صلاحیت سرپرستی ندارند، گماشته شده‌اند. چالش در تولید چنین اثری از مدت‌ها قبل از تصویر‌برداری آغاز می‌شود. مجاب کردن متولیان امر و کودکانی که حالا بزرگ شده‌اند! این خیلی مهم نیست و آنچه اهمیت دارد شکل ارائه این رویداد است.

مستندساز در «قصه دختران فروغ» سینما را فراتر از کاراکترهایش می‌بیند. آنها سوژه‌ای هستند برای تولید هنری و همچنین افشاسازی واقعیت تلخ اجتماعی. وقتی برسون بازیگرانش را مدل خطاب می‌کرد و تلاشش استفاده از نابازیگر بود، می‌خواست این نکته را فریاد بزند که سینما مقدم است بر بازیگر. چیزی که سلبریتی‌های بازیگری به دلیل نیازِ دیده شدن و ابراز وجود، خیلی موافق با آن نیستند. احتمالا سوژه‌های انسانی در «قصه دختران فروغ» دستخوش این تناقض خواهد شد و حال و هوای همان نقاشی و مثال یاد شده بالا را پس از مواجهه با فیلم خواهد داشت.

 مستندساز برای اینکه سینما را بر حقانیت سوژه‌اش مقدم بداند در روایت خطی دستکاری می‌کند. اینجا شاهد خاموش کردن چراغهایی هستیم که توسط متولی خانه‌ی بهزیستی انجام می‌گیرد و در یک پرش به یاد ماندنی, با این خاموشی، پارت اول روایت به اتمام می رسد و ما ناگهان خودمان را در تغییر نگرشی بسیار جذاب و تماشایی از جانب کارگردان می بینیم. اینجاست که سینما و هنر ارائه و بیانی فیلمیک و زبان سینما خودش را بر دیگر عناصر غالب می‌کند.

توضیح اینکه مستند قصه دختران فروغ در میانه‌اش با خاموش شدن چراغ‌های خانه‌ای که در آن کودکان بدسرپرست زندگی می‌کنند، صاحب دو روایت می‌شود. روایت اول از زاویه دید متولیان (زن و شوهری میانسال) خانه است. آنها اینجا انسانهایی شریف‌اند که از این کودکان نگه‌داری می‌کنند. انگار نظمی بر خانه حاکم است، انگار همه راضی‌اند, انگار فضا همیشه پر از جشن و شادی است اما مستندساز شکارش را در همین شادی ها شکار می‌کند.

چراغ ها که خاموش می‌شود، روایت دوم آغاز می‌گردد. همه تصورات ما اشتباه است. اینجاست که آن سکانس پایانی پارت اول و لبهای زن با ادا و اطوار حق به جانبش بر ملا می‌شود. این خانه یک قسالخانه تربیتی است. اینجا وظیفه داشتند کودکانی پرورش دهند که بویی از هیچ جنبه روانی زندگی نبرده‌اند.

مستند قصه دختران فروغبه نظر سینما در مستند «قصه دختران فروغ» آنجایی آغاز می‌شود که تمامی دست‌آوردهای اخلاقی ما از تولید مستند زیر سوال می‌رود. با قبول عواقب منفی این نوشته ناچار باید گفت سینما سویه‌ای اخلاقی همچون حریم خصوصی افراد را گاها بر‌نمی‌تابد. آنچنان که در تاریخ سینمای هنری این چشم‌چرانی در فیلم‌های متعددی از ورنر هرتسوک و البته فیلم درخشانی از مایکل پاول تحت همین نام ارائه شده است.

جدا از نگاه فرافیلمی به مستند، این محتوا از نظر تکنیکی نیز قابل توجه بیان می‌شود. ریتم! یک شتاب وصف‌شدنی در مستند احساس می‌شود که می‌تواند زیرساخت مستند را عیان کند. شتابی که بیانگر سالهای طولانی زندگی این کودکان در این مرکز بهزیستی است. روایت فیلم در گستره زمانی محدودی رخ میدهد اما با توجه به ماجرا و رویداد می‌دانیم این کودکان که حالا بزرگ شده‌اند، سالهای سال در این مرکز زندگی کرده‌اند. زندگی با دو رویکرد مثبت و منفی. مستند‌ساز این گذر زمان را به خوبی نشان می‌دهد. زندگی‌هایی که مثل برق و باد می‌گذرد و حالا فقط سایه‌ای از آن باقی مانده است. همه چیز در همان پلان کوتاه خاموش کردن چراغ ها خلاصه می‌شود. به خاطر این تک پلان هم که شده پیشنهاد می‌کنم این مستند را ببینید.

نویسنده: رحیم ناظریان

کپی برداری و نقل این مطلب تنها با ذکر نام بلاگ سینمامارکت جایز می باشد.
برچسب ها
نمایش بیشتر

همچنین بخوانید

یک نظر

  1. خودتون متوجه شدید چی نوشتید؟؟؟؟ قطعا هدفتون نوشتن متنی خاص و امضادار بوده اما در نهایت آنقدر سرگرم انتخاب لغات شدید که فقط انبوهی از جملات غریب و گنگ و نامفهوم رو تولید کردید! خداقوت!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن