پرونده موضوعیفیلم شناسی

نگاهی به تاریخ سینمای مستند – سمفونی شهری

سینمای دهه 1930 اروپا شاهد ظهور نوع جدیدی از فیلم بود. دو شاخه از سه شاخه اصلی سینما، در نقطه­‌ ای به هم نزدیک شدند و سمفونی شهری را به ­وجود آوردند.

«سمفونی شهری» که برآیند سینمای مستند و سینمای آوانگارد است، نگاهی انتزاعی به طبیعت شهریست.

اروپای اوایل قرن بیست شاهد بزرگترین تحولات دنیای هنر بود. هنرمندان از سراسر جهان به پاریس می‌­آمدند تا هم شاهد به‌­روز­ترین جنبش‌­های آوانگارد باشند، و هم به گروه‌­ها و جنبش‌­های هنری گوناگون ملحق شوند. جنبش‌­های هنری هر کدام به نحوی بر قوانین و سنت­‌های هنری گذشته می­‌شوریدند و خواهان هنری جدید بودند. در این فضا، عده‌­ای از فیلمسازان با فرض اینکه قواعد سینمای داستانی محدودکننده است، به فکر شکستن ساختارهای کهنه افتادند. این سنت­‌شکنی به اشکال متنوعی صورت گرفت. گروهی از فیلمسازان آوانگارد چون «هانس ریشتر» و «وایکینگ اگلینگ» با نقاشی روی نوار فیلم، فیلم­‌هایی با تصاویر انتزاعی آفریدند. گروهی دیگر همچون «لوئیس بونوئل» و «سالوادور دالی» با خلق فیلم­‌های سورئال در پی نزدیک شدن به فضای ذهن و رویا بودند. تجربیاتی این چنینی در دنیای سینما، مستندسازان را متوجه نگاهی جدید به فیلم مستند کرد.

Walter Ruttmannسینمای آوانگارد و سینمای مستند در نقطه‌­ای باهم تلاقی کردند و نوع بدیعی از فیلم را به­‌وجود آوردند. این نوع فیلم که مولفه‌­هایی را از سینمای آوانگارد و مولفه­‌هایی را از سینمای مستند وام گرفته ­بود، «سمفونی شهری» می‌­نامند. سمفونی­ شهری را می­‌توان نوعی مستند به­ حساب آورد که همچون فیلم­‌های آوانگارد به دنبال تجربیات فرمال است و بیشتر دغدغه­‌های زیبایی­‌شناسانه دارد تا دغدغه واقعی بودن. فیلمسازِ سمفونی ­شهری که ماده خامش را از واقعیت شهری (وجه مستندگونه فیلم) گرفته، با تدوین نماها در پی ایجاد نوعی موسیقی تصویری و سمفونیک (وجه آوانگارد فیلم) است و کمتر به تفسیر و تحلیل مسائل اجتماعی توجه دارد.

«والتر روتمن» که برخواسته از سنت­‌های هنری آوانگارد بود، پس از ساخت چندین فیلم انتزاعی، یکی از نخستین سمفونی­‌های­ شهری را کارگردانی کرد. روتمن در «برلین: سمفونی یک شهر بزرگ»(۱۹۲۷) شهر برلین را به تصویر کشیده ­است. دوربین روتمن به هر نقطه برلین سرک می‌کشد و هر طیف آدمی را به نمایش می­‌گذارد. روتمن در «برلین» در سطح نشان­ دادن شهر باقی ­می‌­ماند و از تقسیر و ارائه دیدگاه خودداری می­‌کند؛ مساله‌­ای که باعث اختلاف بین کارگردان و فیلمنامه­‌نویس شد.

«آلبرتو کاوالکانتی» سمفونی شهری­‌ای ساخت که از سطح به تصویر کشیدن فراتر رفت و به طرح دیدگاه کارگردانش پرداخت. «فقط ساعت‌ها» (۱۹۲۶) یک شب تا صبح شهر پاریس را به نمایش می­‌گذارد. در این فیلم کاوالکانتی از مخاطبش می‌­خواهد که پاریس را با پکن مقایسه کند، و به این نکته تاکید می‌­کند که شهرها را بدون بناهای مهم‌­شان نمی­‌توان از هم بازشناخت.

در میان سمفونی شهری­‌سازان، فیلمسازی وجود دارد که نگاه تند ­و تیزتری نسبت به سایرین دارد. این فیلمساز که «ژان ویگو» نام دارد، برای تنها سمفونی شهری‌­اش، «درباره نیس»(۱۹۳۰)، از دوربین مخفی استفاده کرد تا بتواند چهره واقعی بورژوازی را در یکی از شهرهای فرانسه را به ­تصویر ­بکشد. ویگو دوربینش را به کافه‌ها و مهمانخانه­‌هایی عظیم می­‌برد و با دقت به نظاره زنان پیر، ثروتمند و مستخدمین آن­ها می­‌نشیند. موضع انتقادی و طعنه‌­آمیز ژان ویگو، به این فیلم در میان سمفونی­‌های شهری، جایگاهی ویژه بخشیده­ است.

با ظهور صدا در سینما، تمایل به فیلم­‌های آوانگارد و فرمیک کاهش یافت، و توجهات به سمت فیلم‌­های تئاتری که استفاده فراوانی از صدا می‌‌کردند، معطوف شد. از یک طرف صدا و از طرف دیگر پایان موج اول فیلم‌­های آوانگارد، مستندسازان را به سمت فیلم­‌های واقعی­‌تر کشاند و ساخت سمفونی­‌های شهری رو به افول گذاشت.

نویسنده: امیرحسین رضائی‌فر

کپی برداری و نقل این مطلب تنها با ذکر نام بلاگ سینمامارکت جایز می باشد.
برچسب ها
نمایش بیشتر

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن