مجله نقد فیلمگردی
فیلم شناسینقد مستند

نگاهی به مستندهای شش مدت دیگر، آدور و روزگار یک چهل ساله؛ پرداخت‌ های کلیشه‌ ای، آفتی برای ایده‌ های جذاب

در روز اول از سیزدهمین جشنواره سینماحقیقت مستندهای بخش‌ های ملی، بین‌ الملل، آوینی و کارآفرینی اکران و مورد توجه مخاطین سینمای مستند قرار گرفت.

در روز اول از سیزدهمین جشنواره سینماحقیقت مستندهای بخش‌ های ملی، بین‌ الملل، آوینی و کارآفرینی اکران و مورد توجه مخاطین سینمای مستند قرار گرفت.

در متن زیر به مستندهای شش مدت دیگر، آدور و روزگار یک چهل ساله می‌پردازیم.

شش مدت دیگر (الهام مرتضوی/ بخش مسابقه ملی)

مرحله ایده‌یابی در ساخت فیلم‌ مستند شاید دشوارتر از این مرحله برای فیلم‌های داستانی باشد اما در هر حال بهشت داشتن ایده جهنم پرداخت آن را به دنبال خواهد داشت. به این ترتیب بسیاری از فیلم‌ها با داشتن ایده‌های جذاب و پرداخت‌های دم‌دستی در بهترین حالت به آثار متوسطی تبدیل می‌شوند. شش مدت دیگر

داستان زنی است که فال قهوه زندگی او را از تعادل خارج می‌کند و سپس او تصمیم می‌گیرد برای بازگرداندن تعادل و جبران ضرر مالی، نحوه فال‌گیری با قهوه را بیآموزد و از طریق آن امرار معاش کند. آنچه بر این زن گذشته است، تمامی مواد ساخت یک مستند گیرا و پرکشش را در اختیار کارگردان قرار می‌دهد؛ زنی کنش‌گر که از آنچه سبب برهم‌ریختن زندگی‌اش شده است، در جهت ساخت دوباره آن استفاده می‌کند. ایده‌ای جذاب و به غایت دراماتیک که شوربختانه کارگردان فرمی برای ارائه آن مد نظر نداشته و طبق کلیشه مرسوم با راوی و مصاحبه آن را می‌سازد و حتی بر مضمونِ توأمان، نابودگر و سازنده بودن فال قهوه در زندگی این زن، تأکیدی نمی‌کند.

مستند تا شش مدت دیگرهنگام حضور راوی در فیلم مستند، تصاویر پوشش‌دهنده نریشن می‌توانند کارکردهای مختلفی داشته باشند؛ مفهومی از روایت جاری را به صورت نمادین نشان دهند، به شناخت شخصیت راوی کمک کنند و یا روایت را نمایشی سازند. تصاویر عموماً در این فیلم به ویژه در نیمه نخست آن، از متن نریشن جدا هستند و اگر تماشاگر چشم‌هایش را ببندد چیزی از دست نخواهد داد. به این ترتیب فقدان فرم فیلم را تنها وابسته به کشش دراماتیک ایده و روایت می‌سازد و این آفت گاه تشخیص سره از ناسره را برای تماشاگر دشوار می‌کند.

 آدور (محمدصادق اسماعیلی/ بخش مسابقه ملی)

واژه آدور در لهجه مردم کرمان و بم نوعی تیغ گیاه یا خار بیابانی است. مصطفی پسربچه‌ای است که برشی از زندگی او در مستند بومی آدور روایت می‌شود. نوجوانی عاشق فوتبال که پدر و مادر رهایش کرده‌اند و حتی سن واقعی خود را نیز نمی‌داند. مصطفی قربانی تصمیم‌های غلط و ناآگاهی پدر و مادرش است و حال به علت نداشتن شناسنامه از ابتدایی‌ترین امکانات محروم است. تلاشش برای دیدن مادر که حال با مردی افغانی ازدواج کرده و یک مرز با او فاصله دارد، بی‌نتیجه می‌ماند.

از بازی در تیم فوتبال هم به علت نداشتن شناسنامه محروم می‌ماند. مصطفی اما هم‌چون آدور مقاوم است گرچه در بیابانی رها شده است، اما دست از تکاپو برنمی‌دارد. یکی از نماهای زیبای فیلم مربوط به فصل گفت‌وگوی تلفنی او با مادرش است؛ جایی که مادر از او طلب بخشش می‌کند و مصطفی پشت به دوربین، رو به آتشی ایستاده و به حرف‌های مادرش گوش می‌دهد و دوربین بنای آن دارد تا درون و بیرون او را هم‌زمان به نمایش بگذارد. آدور از سویی می‌کشد تا از زاویه دید مصطفی روایت چند صدایی اختلافات گذشته پدر و مادر او را روایت کند. هم حرف‌های عمه را می‌شنود و هم شکوه‌های خانواده مادری‌اش را.

با این همه اما ساخت مستندهای بومی که در سال‌های اخیر بیش از گذشته رواج یافته، جز نمایش یک فرهنگ سنتی معیوب و سیستمی که مدام در حال تولید قربانی است، آیا به دنبال ارائه راه‌حلی نیز هست؟ شاید پاسخ آن باشد که فیلم‌ساز در پی ایجاد پرسش است و به گفته مرحوم “عباس کیارستمی” فیلم‌ساز تنها پرسش را مطرح می‌کند و بنای پاسخ دادن ندارد. اما به‌نظر می‌رسد صدای نهادهای مسئول برای رسیدگی به وضعیت مصطفی و مصطفی‌ها در آدور خالی است.

روزگار یک چهل ساله (امین قدمی/ بخش مسابقه ملی)

روزگار یک چهل ساله از آن مستندهایی است که کارگردان دلش نیامده از راش‌هایش بگذرد! البته از سویی می‌توان حق را نیز به او داد. در این اوضاع اقتصادی هزینه و رنجی که باید برای تولید یک دقیقه راش ـ‌آن هم با موضوع ملتهب فساد اقتصادی در ایران‌ـ صرف کرد، آنقدر هست که شاید اگر هر کسی جای کارگردان بود، دلش نمی‌آمد از راش‌هایش دل بکند.

اما چه می‌شود کرد عالم سینما هم مثل دنیای اقتصاد بی‌رحمی‌های خودش را دارد و به گفته “ارنست همینگوی” نویسنده و کارگردان باید قادر باشد که در هر لحظه دردانه‌هایش را بکشد. روزگار یک چهل ساله به علت تعدد و پراکندگی ایده به اثری منسجم تبدیل نمی‌شود. کارگردان می‌خواهد هم‌زمان دغدغه‌های ذهنی و مشکلات اقتصادی خود و اطرافیانش را بیان کند و هم به ریشه‌یابی علمی، سیاسی و اجتماعی فساد اقتصادی در کشور بپردازد. در مصاحبه‌هایش هم سر از مطبوعات در می‌آورد و هم بدون هیچ دلیلی به سراغ عشایر می‌رود.

این فصل را می‌توان به راحتی از فیلم حذف کرد. کارگردان خود را به عنوان یک قربانیِ سیستم فاسد اقتصادی در فیلم نشان می‌دهد و گاه به روند تولید فیلم‌ و مشکلات حین ساخت آن اشاره می‌کند. این تعدد ایده‌ها از آنجایی که در فرم روایی و بصری مناسبی ارائه نمی‌شوند ذهن تماشاگر را آشفته می‌سازند و این دست فیلم‌ها را به آثاری تبدیل می‌کنند که به سبب داشتن موضوعات ملتهب و جذاب، تاریخ مصرفشان صرفاً حین تماشای فیلم است.

نویسنده: شهرزاد شاه‌کرمی

کپی برداری و نقل این مطلب تنها با ذکر نام بلاگ سینمامارکت جایز می باشد.
برچسب ها
نمایش بیشتر

همچنین بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن