فیلم شناسییادداشت

یادداشتی بر فیلم «شبی که ماه کامل شد»: قصه‌گو، پرکشش، بهت آور

نقدی بر فیلم سینمایی «شبی که ماه کامل شد» ساخته نرگس آبیار با بازی الناز شاکردوست از آثار بخش سودای سیمرغ سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر

«شبی که ماه کامل شد» بر خلاف بخش زیادی از فیلم‌های جشنواره به طور کامل متکی بر یک داستان قوی است و همین داستان پرقدرت است که توانسته فیلم را جلو ببرد. قصه فیلم تماما یک داستان واقعی است که ابهام، تعلیق، فراز و فرود و نقاط عطف بموقعی را در خود دارد و مخاطب درگیر این تعلیقات است. فیلمنامه در درجه اول باید قلابی داشته باشد که مخاطب را بگیرد، این قلاب همان ۱۰ دقیقه اول برای مخاطب ایجاد می‌شود و آن سوال اساسی فائزه است: «من با چه خانواده‌ای مواجهم؟!» سوالی که مخاطب نیز دنبال پاسخ آن است و همین منطقی می‌شود که ما به دنبال یک اکتشاف تدریجی با بازیگر نقش اول زن راه بیفتیم. فیلم باید حداقل در ۳ نقطه عطف، مخاطب را دچار شوک کند که از ریتم نیفتد و هم مخاطب را همراه نگه دارد که این فیلم توانسته آن گره‌های لازم را ایجاد کند! سکانس پیدا شدن مهمات در جریان میهمانی خانه پدری عبدالحمید و خلافی که از غفور سر زده است، حادثه‌ای که برای برادر فائزه رخ می‌دهد و آن شبی که ماه کامل می‌شود، مخاطب را در خلسه‌ای عمیق فرو می‌برد. کارگردان به استنادات پایبند است و درام به محتوای واقعی هیچ لطمه‌ای نمی‌زند؛ فیلم شناخت دقیقی از مردم بلوچستان به مخاطب می‌دهد و زجر بلوچستان از دست تکفیری‌ها و تفاوت‌ مردم این منطقه با تکفیری‌ها را بخوبی به تصویر می‌کشد و در نهایت بعد از صد و چند دقیقه اتفاقی را برای مخاطب به تصویر می‌کشد که پای رفتن بیرون از سالن را ندارد و شاید تا نیمه‌های شب در شوک «شبی که ماه کامل شد» بماند. «شبی که ماه کامل شد» را می‌توان از وجه موضوع در رسته «سینمای استراتژیک» قرار داد که موضوع آن هم به‌روز و هم جهانی است. فیلم وجه تمایز اسلام راستین را با نسخه دروغین و تکفیری به نمایش می‌گذارد؛ چیزی که ما در روزگار حاضر بشدت به آن نیاز داریم. ما در فیلمنامه با ۲ نوع انسان طرفیم؛ یکی که به‌اصطلاح «تیپ» گفته می‌شود و دیگری که «شخصیت» نام دارد. تیپ براحتی در ذهن جا می‌گیرد، یعنی در نخستین‌ برخورد بدون اینکه نیازی به تفکر و تحلیل باشد، می‌توان آن را در ذهن تصور کرد. آدم‌هایی که تیپ هستند، خیلی راحت در یک یا چند خط تعریف می‌شوند و به طور کلی حضورشان در داستان، جاذبه چندانی برای خواننده ندارد، زیرا در وجود آنها راز و ابهامی برای کشف شدن نیست. کند و کاو در روح و روان چنین آدم‌هایی معنا ندارد اما طرف دیگر «شخصیت» است که برای مخاطب نیز جذابیت دارد. شخصیت در کشمکش داستان شکل می‌گیرد و داستان، ماجرای زندگی او است. عنصر «عدم تعادل» در زندگی او پدید آمده و او با این عدم تعادل دست و پنجه نرم می‌کند. هنر یک فیلمنامه‌نویس و کارگردان آن است که بتواند در یک قصه به شخصیت شکل دهد و این دقیقا کاری است که نرگس آبیار در «شبی که ماه کامل شد» انجام داده است. معمولا هر داستانی یک شخصیت اصلی و محوری دارد، البته در قصه‌هایی که بر نوعی کشمکش دوطرفه شکل گرفته، به نظر می‌آید ۲ فردی که در ۲ طرف قضیه قرار دارند، هر دو شخص اصلی هستند. «هوتن شکیبا» و «الناز شاکردوست» در فیلم همان ۲ شخصیت اصلی‌ای هستند که به مرور ساخته می‌شوند و در طول قصه مخاطب تغییرات آنها را چه در ظاهر و گریم و چه در دیالوگ و رفتار درک می‌کند. «عبدالحمید» در ابتدای داستان یک جوان ساده، خجالتی و در عین حال غیرتی است. اهل شعر و شاعری است و برای «فائزه» بداهه هم می‌گوید اما در طول داستان تبدیل به نفر دوم «جندالله» می‌شود؛ این تغییرات را آبیار با بیان نشانه‌هایی در ابتدای فیلم مانند غذا دادن حمید به تمساح‌ها آن هم گونی‌ای از مرغ‌های سر کنده به نمایش می‌گذارد و امکان پذیرش این تغییرات را برای مخاطب بیشتر می‌کند. فائزه نیز در ابتدا ساده و دلباخته است که به حمید و عشقش اعتماد می‌کند اما فضای فیلم و قصه طوری پیش می‌رود که دیگر نمی‌تواند به هیچ‌کس اعتماد کند. این تغییر و تطور و «شخصیت‌سازی»‌ای که آبیار توانسته بخوبی از پس آن بر بیاید تفاوت یک سینمای قصه‌گو با سینمای مبتذلی است که صرفا مواجهه بین تیپ‌های مختلفی است که نتایج این مواجهه‌ها از پیش برای مخاطب معلوم است. هم هوتن شکیبا و هم الناز شاکردوست در فیلم یکی از بهترین بازی‌های خود را ارائه کرده‌اند اما نباید از ۲ نقش زن مکمل فیلم غافل شد؛ «فرشته صدرعرفایی» و «شبنم مقدمی» در نقش‌های خود بی‌نظیر ظاهر شده‌اند و هر چهار نفر به بهترین وجه ممکن احساس را به مخاطب عرضه می‌کنند. نرگس آبیار تلاش کرده یک داستان واقعی را روایت کند و برای این کار نیز به سمت ساخت یک فیلم مستندگونه رفته است که به لحاظ سبک به داکیودرام نزدیک شده و برای تحقق آن عمده دکوپاژ را مبتنی بر «دوربین روی دست» بسته است، دوربینی که در بخش‌های عمده کار نقش خود را بخوبی ایفا می‌کند اما در قسمت‌هایی نیز زیاده‌روی استفاده از دوربین روی دست چشم مخاطب را خسته می‌کند. اما در نهایت باید به میزانسن پرداخت. آبیار شاید ریسک بزرگی کرده که در این حجم وسیع از لوکیشن و در شلوغی‌ بازارهای بلوچستان و پاکستان عوامل را به خط کرده و کادرهای خود را مبتنی بر این حجم آدم و اشیا و سر و صدا بسته است اما این ریسک به زنده بودن و واقعی بودن داستان کمک شایانی کرده و مخاطب خود را لا به لای این حجم از اتفاق می‌بیند.

نویسنده: میکائیل دیانی
منبع
روزنامه وطن امروز
برچسب ها
سایت سینمارکت

همچنین بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن